سحر بلبل حکایت با صبا کرد
که عشقِ رویِ گل با ما چهها کرد
از آن رنگِ رُخَم، خون در دل افتاد
وز آن گلشن، به خارم مبتلا کرد
غلامِ همتِ آن نازنینم
که کار خیر بی روی و ریا کرد
من از بیگانگان دیگر ننالم
که با من هرچه کرد آن آشنا کرد
گر از سلطان طمع کردم، خطا بود
ور از دلبر وفا جُستَم، جفا کرد
خوشش باد آن نسیمِ صبحگاهی
که دردِ شب نشینان را دوا کرد
نقابِ گل کَشید و زلفِ سُنبل
گره بندِ قبای غنچه وا کرد
به هر سو بلبلِ عاشق در افغان
تَنَعُّم از میان، بادِ صبا کرد
بشارت بَر به کویِ می فروشان
که حافظ توبه از زهدِ ریا کرد
وفا از خواجگانِ شهر با من
کمالِ دولت و دین بوالوفا کرد
غزل شماره 130 حافظ یکی از مشهورترین و پر از نکتههای عرفانی و اجتماعی این شاعر بزرگ است. این غزل به دلیل استفاده از نمادها و استعارههای فراوان، همواره مورد توجه مفسران و علاقهمندان به شعر حافظ بوده است.
در این غزل، حافظ به توصیف عشق سوزان خود به معشوق پرداخته است. او با استفاده از نمادهای طبیعت مانند بلبل، گل و شراب، به بیان احساسات درونی خود پرداخته است.
این غزل مانند بسیاری از غزلهای حافظ، دارای لایههای معنایی متعدد است و هر خوانندهای با توجه به جهان بینی خود میتواند تفسیرهای متفاوتی از آن ارائه دهد. برخی مفسران بر جنبه عاشقانه این غزل تاکید دارند و برخی دیگر بر جنبههای عرفانی آن.
غزل شماره 130 حافظ، یک اثر عاشقانه و عرفانی است که خواننده را به دنیای عواطف و جستجوی حقیقت میبرد. این غزل، به عنوان یکی از شاهکارهای حافظ شناخته میشود و همواره مورد توجه علاقهمندان به شعر بوده است.