آن که از سُنبُلِ او، غالیه تابی دارد
باز با دلشدگان ناز و عِتابی دارد
از سَرِ کُشتهٔ خود میگذری همچون باد
چه توان کرد؟ که عمر است و شتابی دارد
ماهِ خورشید نُمایَش ز پسِ پردهٔ زلف
آفتابیست که در پیش سَحابی دارد
چشمِ من کرد به هر گوشه روان سیلِ سرشک
تا سَهی سَروِ تو را تازهتر آبی دارد
غمزهٔ شوخِ تو خونم به خطا میریزد
فرصتش باد که خوش فکر صوابی دارد
آب حَیوان اگر این است که دارد لبِ دوست
روشن است این که خِضِر بهره سرابی دارد
چشمِ مخمورِ تو دارد ز دلم قصدِ جگر
تُرک مست است مگر میلِ کبابی دارد
جانِ بیمارِ مرا نیست ز تو روی سؤال
ای خوش آن خسته که از دوست جوابی دارد
کِی کُنَد سویِ دلِ خستهٔ حافظ نظری
چشمِ مستش که به هر گوشه خرابی دارد
غزل شماره 124 حافظ یکی از عاشقانهترین و زیباترین غزلهای این شاعر بزرگ است. در این غزل، حافظ با زبانی بسیار دلنشین و تصویرگر، به توصیف معشوق خود و زیباییهای او پرداخته است.
در این غزل، حافظ با زبانی بسیار زیبا و احساساتی، به توصیف عشق سوزان خود به معشوق پرداخته است. او با استفاده از تشبیهات زیبا و عبارات دلنشین، زیبایی معشوق را به تصویر کشیده است. این غزل، نشاندهندهی عشق عمیق و وابستگی شدید شاعر به معشوق است.
در کل، غزل 124 حافظ، یک اثر عاشقانه و پر از احساسات است که خواننده را به دنیای عواطف و زیباییهای طبیعت میبرد.