آن کس که به دست، جام دارد
سلطانیِ جَم، مُدام دارد
آبی که خِضِر حیات از او یافت
در میکده جو، که جام دارد
سررشتهٔ جان، به جام بگذار
کـاین رشته از او نظام دارد
ما و می و زاهدان و تقوا
تا یار، سرِ کدام دارد
بیرون ز لبِ تو ساقیا نیست
در دور، کسی که کام دارد
نرگس همه شیوههای مستی
از چشمِ خوشت به وام دارد
ذکرِ رخ و زلف تو دلم را
وردیست که صبح و شام دارد
بر سینهٔ ریشِ دردمندان
لعلت نمکی تمام دارد
در چاهِ ذَقَن چو حافظ ای جان
حُسنِ تو دو صد غلام دارد
غزل 118 حافظ یکی از غزلهای مشهور و پررمز و راز این شاعر بزرگ است که در آن به موضوعات مختلفی از جمله عشق، عرفان، فلسفه و جامعهشناسی پرداخته است. این غزل به دلیل استفاده از نمادها و استعارههای فراوان، همواره مورد توجه مفسران و علاقهمندان به شعر حافظ بوده است.
در این غزل، حافظ با استفاده از نماد شراب، به مفاهیم عمیقی مانند عرفان، عشق و آزادی اشاره کرده است. شراب در این غزل نمادی از معرفت، عشق الهی و رهایی از بندهای دنیوی است.
این غزل به دلیل استفاده از نمادها و زبان مبهم، دارای تفسیرهای مختلفی است. برخی مفسران بر جنبه عرفانی این غزل تاکید دارند و برخی دیگر بر جنبه اجتماعی آن. اما به طور کلی، این غزل به عنوان یکی از شاهکارهای حافظ شناخته میشود و همواره مورد توجه علاقهمندان به شعر بوده است.