دوش آگهی ز یارِ سفر کرده داد باد
من نیز دل به باد دهم، هر چه باد باد
کارم بدان رسید که همرازِ خود کنم
هر شام برق لامِع و هر بامداد باد
در چینِ طرهٔ تو دل بی حِفاظِ من
هرگز نگفت مسکنِ مألوف یاد باد
امروز قدرِ پندِ عزیزان شناختم
یا رب روانِ ناصحِ ما از تو شاد باد
خون شد دلم به یادِ تو هر گَه که در چمن
بندِ قبایِ غنچهٔ گل میگشاد باد
از دست رفته بود وجودِ ضعیفِ من
صبحم به بویِ وصلِ تو جان باز داد، باد
حافظ نهادِ نیکِ تو کامت بر آورد
جانها فدایِ مردمِ نیکو نهاد باد
غزل شماره 102 حافظ یکی از غزلهای پر احساس و مملو از مفاهیم عمیق عاطفی و عرفانی است. این غزل به موضوعاتی مانند جدایی، عشق، امید، پشیمانی و قدرشناسی میپردازد.
در این غزل، حافظ به موضوع عشق، جدایی و وفاداری پرداخته است. شاعر با زبانی شیوا و احساساتی، عشق خود به معشوق را بیان میکند و از جدایی از او رنج میبرد. او به معشوق خود وفادار است و حتی اگر معشوق با او بد کند، باز هم به او عشق میورزد. این غزل نشان میدهد که عشق حافظ به معشوق، عشقی عمیق و پایدار است.
در کل، غزل 102 حافظ یک اثر عاشقانه و پر احساس است که خواننده را به دنیای عواطف و احساسات شاعر میبرد.