خیالِ رویِ تو در هر طریق همرهِ ماست
نسیمِ مویِ تو، پیوندِ جانِ آگهِ ماست
به رَغمِ مدّعیانی که منعِ عشق کنند
جمالِ چهرهٔ تو، حجّتِ موجّهِ ماست
ببین که سیبِ زنخدانِ تو چه میگوید
هزار یوسفِ مصری، فتاده در چَهِ ماست
اگر به زلفِ درازِ تو، دستِ ما نرسد
گناهِ بختِ پریشان و دستِ کوتهِ ماست
به حاجبِ درِ خلوتسرایِ خاص بگو
فُلان ز گوشهنشینانِ خاکِ درگهِ ماست
به صورت از نظر ما اگر چه محجوب است
همیشه در نظرِ خاطرِ مرفّهِ ماست
اگر به سالی حافظ دری زَنَد، بگشای
که سالهاست که مشتاقِ رویِ چون مهِ ماست
در این غزل، حافظ به توصیف عشق خود به معشوق و تأثیر عمیق او بر زندگی خود میپردازد. او میگوید که خیال معشوق همیشه همراه اوست و عشق به او، حجت موجه او برای انجام هر کاری است.
به طور کلی، این غزل، یک غزل عاشقانه و عرفانی است که در آن حافظ به توصیف عشق خود به معشوق و تأثیر عمیق او بر زندگی خود میپردازد.