ای فروغِ ماهِ حُسن، از روی رخشان شما
آبِروی خوبی از چاه زَنَخدان شما
عزم دیدار تو دارد جانِ بر لب آمده
باز گردد یا برآید؟ چیست فرمان شما؟
کَس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت
بِه که نفروشند مستوری به مستان شما
بخت خواب آلود ما بیدار خواهد شد مگر
زان که زد بر دیده آبی، روی رخشان شما
با صبا همراه بفرست از رخت گل دستهای
بو که بویی بشنویم از خاک بستان شما
عمرتان باد و مراد ای ساقیانِ بزمِ جم
گرچه جام ما نشد پُر مِی به دوران شما
دل خرابی میکند، دلدار را آگه کنید
زینهار ای دوستان جان من و جان شما
کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند
خاطر مجموع ما، زلف پریشان شما
دور دار از خاک و خون دامن، چو بر ما بگذری
کَاندَر این ره کشته بسیارند، قربان شما
میکند حافظ دعایی، بشنو، آمینی بگو
روزی ما باد لعل شَکَّرافشان شما
ای صبا با ساکنانِ شهرِ یزد از ما بگو
کِای سر حق ناشناسان گوی چوگان شما
گرچه دوریم از بساط قُرب، همت دور نیست
بندهٔ شاه شماییم و ثناخوان شما
ای شَهنشاه بلند اختر، خدا را همتی
تا ببوسم همچو اختر خاک ایوان شما
غزل دوازدهم حافظ با بیت آغازین “ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما” یکی از عاشقانهترین و زیباترین غزلهای این شاعر بزرگ است. این غزل به زیبایی به توصیف معشوق و عشق شاعرانه میپردازد و حاوی مفاهیمی چون زیبایی، عشق، امید، و تواضع است.
این غزل، یک سروده عاشقانهی تمام عیار است که شاعر در آن به ستایش معشوق و زیباییهای او پرداخته است. حافظ در این غزل، از زبان یک عاشق شیفته، به توصیف معشوق خود میپردازد و از او تقاضای دیدار و توجه دارد.
غزل شماره 12 حافظ، یکی از زیباترین و محبوبترین غزلهای اوست که به دلیل سادگی زبان، زیبایی توصیفات و عمق احساسات شاعر، همواره مورد توجه بوده است. این غزل، نمونهای کامل از غزل عاشقانه در ادبیات فارسی است.