اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأسَاً و ناوِلْها
که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها
به بویِ نافهای کآخر صبا زان طُرّه بُگشاید
ز تابِ جَعدِ مُشکینش چه خون افتاد در دلها
مرا در منزلِ جانان چه اَمنِ عیش، چون هر دَم
جَرَس فریاد میدارد که بَربندید مَحمِلها
به مِی سجّاده رنگین کُن گَرَت پیرِ مُغان گوید
که سالِک بیخبر نَبْوَد ز راه و رسمِ منزلها
شبِ تاریک و بیمِ موج و گِردابی چنین هایل
کجا دانند حالِ ما سبکبارانِ ساحلها؟
همه کارم ز خودکامی به بدنامی کشید آخر
نهان کِی مانَد آن رازی کَزو سازند مَحفِلها؟
حضوری گر همیخواهی از او غایب مشو حافظ
مَتٰی ما تَلْقَ مَنْ تَهْویٰ دَعِ الدُّنْیا و اَهْمِلْها
غزل اول حافظ، با بیت مشهور “الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها” آغاز میشود که به مثابه یک دعوت به بزم عشق و عرفان است. حافظ در این غزل، به زیبایی از عشق، جدایی، عرفان و راه رسیدن به محبوب سخن گفته است.
حافظ در این غزل، به زیبایی از عشق، جدایی، عرفان و راه رسیدن به محبوب سخن گفته است. او عشق را هم شیرین و هم تلخ میداند و از سختیهای راه عشق میگوید. همچنین به اهمیت عرفان و پیروی از سالکان راه حق اشاره میکند.
این غزل، یکی از معروفترین و پرکاربردترین غزلهای حافظ است و در طول تاریخ، تفاسیر و تعبیرهای بسیاری بر آن نوشته شده است.