من بادم و تو برگ نلرزی چکنی
کاری که منت دهم نورزی چکنی
چون سنگ زدم سبوی تو بشکستم
صد گوهر و صد بحر نیرزی چکنی
این رباعی به شکستن ظرف نفس و بیارزشی مادیات در برابر عشق میپردازد. مولانا میفرماید: «من بادم و تو برگ، چرا نمیلرزی؟» «کاری را که من به تو میدهم، نمیورزی، چه میکنی؟» «چون سنگ زدم و کوزهی تو را شکستم،» «صد گوهر و صد دریا نمیارزی، چه میکنی؟» این رباعی، بیانگر این است که عاشق، نفس خود را میشکند تا به حقیقت برسد و مادیات را بیارزش میشمارد، و نشاندهندهی لزوم فنای نفس برای رسیدن به عشق.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی