گفتم به طبیب داروئی فرمائی
نبضم بگرفت از سر دانائی
گفتا که چه درد میکند بنمائی
بردم دستش سوی دل سودائی
این رباعی به درمان درد عشق و بیاثر بودن درمانهای ظاهری میپردازد. مولانا میفرماید: «به طبیب گفتم: “دارویی تجویز میکنی؟”» «(طبیب) نبضم را از سر دانایی گرفت.» «گفت: “چه دردی میکند، نشان بده!”» «دستش را به سوی دل پر سودایم بردم!» این رباعی، بیانگر این است که درد عشق، درمانی جز خود عشق ندارد و با داروهای ظاهری قابل درمان نیست، و نشاندهندهی عمیق بودن درد عاشق.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی