غم را دیدم گرفته جام دردی
گفتم که غما خبر بود رخ زردی
گفتا چکنم که شادیی آوردی
بازار مرا خراب و کاسد کردی
این رباعی به دیدار عاشق با غم و غلبهی شادی عشق بر غم میپردازد. مولانا میفرماید: «غم را دیدم که جام درد را گرفته بود،» «گفتم: “ای غم! خبر از روی زردی (اندوه) داری!”» «(غم) گفت: “چه کنم که شادی (عشق) آوردی،”» «”بازار مرا خراب و بیرونق کردی!”» این رباعی، بیانگر این است که عشق، چنان قدرتی دارد که حتی غم را نیز از بین میبرد و بازار آن را کساد میکند، و نشاندهندهی غلبهی شادی عشق بر هر غم و اندوه.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی