عاشق شوی ای دل و ز جان اندیشی
دزدی کنی و ز پاسبان اندیشی
دعوی محبت کنی ای بیمعنی
وانگه ز زبان این و آن اندیشی
این رباعی به تناقض در ادعای عشق و ترس از مردم میپردازد. مولانا میفرماید: «عاشق شوی ای دل و از جان اندیشه کنی؟» «دزدی کنی و از نگهبان اندیشه کنی؟» «ادعای محبت کنی ای بیمعنا،» «و آنگاه از زبان این و آن اندیشه کنی؟» این رباعی، بیانگر این است که عشق حقیقی، با ترس از دست دادن جان یا آبرو سازگار نیست، و نشاندهندهی لزوم رهایی از ترسها برای عشق ورزیدن.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی