رفتم بر یار از سر سر دستی
گفتا ز درم برو که این دم مستی
گفتم بگشای در که من مست نیم
گفتا که برو چنانکه هستی هستی
این رباعی به اصرار عاشق بر دیدار معشوق و حال مستی او میپردازد. مولانا میفرماید: «با عجله به سوی یار رفتم،» «(یار) گفت: “از در من برو که این لحظه، مستی!”» «گفتم: “در را باز کن که من مست نیستم!”» «(یار) گفت: “برو، همانطور که هستی، هستی (همانطور که مستی، مستی)!”» این رباعی، بیانگر این است که معشوق، عاشق را در حال مستی میبیند و او را میراند، و نشاندهندهی این که عاشق حتی در انکار مستی نیز، در حال مستی است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی