شب رفت و نرفت ای بت سیمین برمن
سودای مناجات غمت از سر من
خواب شب من توئی و نور روزم
نه روز و نه شب چون تو نباشی بر من
این رباعی به حضور دائمی معشوق در خیال و زندگی عاشق میپردازد. مولانا میفرماید: «شب رفت و نرفت ای بت سیمینبر من،» «سودای مناجات غم تو از سر من نرفت.» «خواب شب من تویی و نور روزم،» «نه روزی هست و نه شبی، چون تو نباشی بر من.» این رباعی، بیانگر این که معشوق چنان در جان و دل عاشق جای گرفته که حتی با گذر زمان نیز خیال او از سرش نمیرود و زندگی او بدون حضور معشوق، معنایی ندارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی