روزی به خرابات تو می میخوردم
وین خرقهٔ آب و گل بدر میکردم
دیدم ز خرابات تو عالم معمور
معمور و خراب از آن چنین میکردم
این رباعی به فنای عاشق در عشق و دیدن عالم از دریچهی آن میپردازد. مولانا میفرماید: «روزی در خرابات تو (مکان عشق) می میخوردم،» «و این لباس آب و گل (جسم) را بیرون میانداختم.» «دیدم که از خرابات تو، عالم آباد است،» «(پس) عالم را آباد و خراب از آن (عشق) چنین میکردم.» این رباعی، بیانگر رهایی عاشق از تعلقات جسمانی و دیدن حقیقت جهان، و نشاندهندهی این که آبادانی و خرابی جهان، همه از عشق سرچشمه میگیرد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی