ای چشم بیا دامن خود در خون کش
وی روح برو قماش بر گردون کش
بر لعل لبت هر آنکه انگشت نهاد
مندبس و زبانش از قفا بیرون کش
این رباعی به جذبهی معشوق و غیرت شدید عاشق میپردازد. مولانا میفرماید: «ای چشم! بیا و دامن خود را در خون بکش (از شدت گریه)،» «و ای روح! برو و بساط خود را بر آسمان بکش (به عالم بالا برو).» «هر آنکه بر لب لعل (قرمز) تو انگشت گذاشت،» «دهانش را بدوز و زبانش را از پشت سر بیرون بکش! (نهایت غیرت و مجازات).» این رباعی، بیانگر شدت رنج و اشتیاق عاشق در فراق معشوق، و نشاندهندهی غیرت بیحد او که حتی از اشاره به معشوق نیز نمیتواند بگذرد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی