ای عشق نخسبی و نخفتی هرگز
در دیدهٔ خفتگان نیفتی هرگز
باقی سخنی هست نگویم او را
تو نیز نگوئی و نگفتی هرگز
این رباعی به بیدار بودن دائمی عشق و پنهان ماندن اسرار آن میپردازد. مولانا میفرماید: «ای عشق! تو نمیخوابی و هرگز نخواهی خفت،» «(و) در چشم خفتگان (غافلان) هرگز وارد نمیشوی.» «سخنی دیگر هست که به او (غافل) نمیگویم،» «تو (عشق) نیز آن را نمیگویی و هرگز نگفتهای.» این رباعی، بیانگر دائمی بودن و بیداری همیشگی عشق، و نشاندهندهی این که اسرار عشق تنها بر بیداردلان آشکار میشود و از غافلان پنهان میماند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی