آمد آمد آنکه نرفت او هرگز
بیرون نبد آن آب از این جو هرگز
او نافهٔ مشک و ما همه بوی وئیم
از نافه شنیدهای جدا بو هرگز
این رباعی به حضور دائمی معشوق و وحدت وجودی او با عاشق میپردازد. مولانا میفرماید: «آمد، آمد آن (معشوقی) که هرگز نرفت (همواره حاضر بود)،» «آن آب (فیض) هرگز از این جوی (وجود) بیرون نبود.» «او نافه ی مشک است و ما همه بوی او هستیم،» «آیا هرگز شنیدهای که بو از نافه جدا باشد؟» این رباعی، بیانگر حضور همیشگی و ازلی معشوق در وجود عاشق و جهان هستی، و نشاندهندهی وحدت وجودی عاشق با معشوق که مانند بو و مشک از هم جداییناپذیرند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی