هل تا برود سرش به دیوار آید
سر بشکند و جامه به خون آلاید
آید بر من سوزن و انگشت گزان
کان گفته سخنهای منش یاد آید
این رباعی به حالت شوریده و بیاختیار عاشق در عشق میپردازد. مولانا میفرماید: «بگذارید (عاشق) برود، سرش به دیوار میخورد (و به خود آسیب میرساند)،» «(و) سرش میشکند و جامهاش به خون آلوده میشود.» «(او) با حسرت و پشیمانی (سوزن و انگشت گزان) پیش من میآید،» «چون سخنان گفتهی من (پندهای من) به یادش میآید.» این رباعی، بیانگر شوریدگی و بیاختیاری عاشق در راه عشق که منجر به رنج و آسیب میشود، و نشاندهندهی پشیمانی او از سرپیچی از پندهای راهنمایان که در نهایت به اوج رنج میرسد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی