هر کو بگشاده گرهی میبندد
بر حال خود و حال جهان میخندد
گویند سخن ز وصل و هجران آخر
چیزیکه جدا نگشت چون پیوندد
این رباعی به وحدت وجود و بیمعنایی جدایی در عشق حقیقی میپردازد. مولانا میفرماید: «هر کس گرهی را که باز کرده، دوباره میبندد (یعنی به ظاهر میپردازد)،» «بر حال خود و حال جهان میخندد (زیرا به ظواهر سرگرم است).» «(مردم) از وصل و هجران سخن میگویند، اما (عارف میگوید):» «چیزی که جدا نشده است، چگونه پیوندد؟ (وصل و هجران بیمعناست).» این رباعی، بیانگر وحدت وجود و پایداری این وحدت، و نشاندهندهی این که در نگاه عارف واصل، وصل و هجران بیمعناست زیرا در حقیقت، همه چیز متصل به هم و به حق است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی