عشقی آمد که عشقها سودا شد
سوزیدم و خاکستر من هم لا شد
باز از هوس سوز خاکستر من
واگشت و هزار بار صورتها شد
این رباعی به فنا در عشق و تجلی دوبارهی هستی از پس فنا میپردازد. مولانا میفرماید: «عشقی آمد که تمام عشقها (پیشین) معامله شد (و بیارزش شدند)،» «(من از شدت عشق) سوختم و خاکستر من نیز هیچ شد (و اثری از من نماند).» «باز از هوس سوختن خاکستر من،» «(عشق) بازگشت و هزار بار صورتها (و تجلیات جدید) شد.» این رباعی، بیانگر فنای کامل عاشق در عشق که از او هیچ اثری باقی نمیگذارد، و نشاندهندهی قدرت عشق که حتی از خاکستر فنا نیز میتواند هزاران صورت جدید (تجلی) بیافریند و هستی را دوباره متولد کند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی