صد بار ز سر برفت عقلم و آمد
تا کی ز می شیفتگان آشامد
از کار بماندم وز بیکاری نیز
تا عاقبت کار کجا انجامد
این رباعی به بیقراری عقل در برابر عشق و سرگشتگی عاشق میپردازد. مولانا میفرماید: «صد بار عقلم از سر رفت و باز آمد (در برابر عشق پریشان شد)،» «تا کی (عقل) از شراب شیفتگان (عاشقان) بنوشد؟ (و همچنان متحیر بماند).» «هم از کار (دنیا) ماندم و هم از بیکاری (فراغت) نیز (کاری نمیتوانم انجام دهم)،» «تا عاقبت کار به کجا برسد (و این حال من به کجا بینجامد).» این رباعی، بیانگر غلبهی عشق بر عقل و حیرت عاشق در این مسیر، و نشاندهندهی حالت سرگشتگی و بیهدفی ظاهری عاشق که نه کاری میتواند بکند و نه بیکار بماند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی