جز دمدمهٔ عشق تو در گوش نماند
جان را ز حلاوت ازل هوش نماند
بیرنگی عشق رنگها را آمیخت
وز قالب بیرنگ فراموش نماند
این رباعی به تأثیر فراگیر عشق و بیرنگی آن در آفرینش رنگها میپردازد. مولانا میفرماید: «جز آوای عشق تو (ای معشوق)، در گوش (جان) باقی نماند،» «(و) جان را از شیرینی ازل (و آن بیرنگی اولیه)، هوشی (و آگاهی دیگری) نماند.» سپس به منشأ رنگها از بیرنگی عشق اشاره میکند: «بیرنگی عشق، رنگها را با هم آمیخت (و عالم رنگارنگ را آفرید)،» «و از قالب بیرنگ (یعنی عشق)، چیزی فراموش نشد (همه چیز از آن پدید آمد).» این رباعی، بیانگر تسلط کامل عشق بر جان عاشق و منشأ بودن عشق (که خود بیرنگ است) برای تمام رنگها و اشکال هستی، که همه چیز از او نشأت گرفته و در او فانی میشود.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی