تا در طلب مات همی کام بود
هر دم که برون ز ما زنی دام بود
آن دل که در او عشق دلارام بود
گر زندگی از جان طلبد خام بود
این رباعی به لزوم رهایی از خواستههای نفسانی و حقیقت عشق میپردازد. مولانا میفرماید: «تا زمانی که در طلب کامرانی و (مرگ نفس) بود،» «هر لحظه که بیرون از ما (به جستجو) میزدی، دام (فریب) بود.» سپس به آرزوی عاشق و مقام او اشاره میکند: «آن دلی که عشق دلآرام (معشوق) در آن بود،» «اگر زندگی (عادی) از جان طلبد، (هنوز) خام و نارس بود (عاشق حقیقی جز معشوق چیزی نمیخواهد).» این رباعی، بیانگر فریبندگی خواستههای نفسانی در مسیر سلوک و ضرورت رهایی از آنها برای رسیدن به عشق حقیقی، و نشاندهندهی بینیازی عاشق واقعی از زندگی عادی.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی