بیبحر صفا گوهر ما سنگ آمد
بیجان جهان جان و جهان تنگ آمد
چون صحبت دوست صیقل جان و دلست
در جان گیرش که رافع زنگ آمد
این رباعی به اهمیت بینظیر حضور معشوق و تأثیر همنشینی با او میپردازد. مولانا میفرماید: «بدون دریای صفا (یعنی بدون معشوق)، گوهر وجود ما به سنگ (بیارزش) تبدیل میشود،» «بدون جان (حضور معشوق)، جهان و جان (انسان) تنگ و ناخوشایند میشود.» سپس به توصیه برای همنشینی با دوست اشاره میکند: «چون همنشینی با دوست، صیقلدهندهی جان و دل است،» «آن را در جانت بپذیر، زیرا (آن) برطرفکنندهی زنگار (و کدورت) است.» این رباعی، بیانگر نیاز حیاتی انسان به معشوق (خداوند) که بدون او زندگی بیارزش و بیمعناست، و تأکید بر اهمیت همنشینی با دوست (حق) برای پاک کردن دل از آلودگیها.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی