افسوس که طبع دلفروزیت نبود
جز دلشکنی و سینه سوزیت نبود
دادم به تو من همه دل و دیده و جان
بردی تو همه ولیک روزیت نبود
این رباعی به بیمهری معشوق و فداکاری بیحاصل عاشق میپردازد. مولانا میفرماید: «افسوس که طبیعت دلافروز (دلربا) در تو نبود،» «جز دل شکستن و سینهسوزاندن در تو وجود نداشت (و تنها موجب رنجش من شدی).» سپس به از خود گذشتگی عاشق اشاره میکند: «من همهی دل و دیده و جانم را به تو دادم،» «تو همهی آنها را بردی، ولی (افسوس که) قسمت و روزی تو نبود (قدر آنها را ندانستی).» این رباعی، بیانگر رنج عاشق از بیوفایی معشوق و حسرت بر از دست رفتن فداکاریهای بیحد او که مورد قدردانی قرار نگرفته است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی