یک چشم من از روز جدائی بگریست
چشم دگرم گفت چرا گریه ز چیست
چون روز وصال شد فرازش کردم
گفتم نگریستی نباید نگریست
این رباعی به تمایز میان دو حالت درونی (امید و ناامیدی) و انتخاب معشوق میپردازد. مولانا میفرماید: «یک چشم من از روز جدایی (با معشوق)، گریه کرد،» «(اما) چشم دیگرم گفت: ‘چرا گریه میکنی؟ از چیست؟’» سپس به روز وصال و انتخاب چشم شاد اشاره میکند: «چون روز وصال شد، آن (چشم شاد) را بالا بردم (تا ببیند)،» «(و) به آن (چشم غمگین) گفتم: ‘گریه نکردی، پس نباید ببینی!’» این رباعی، بیانگر اهمیت دیدگاه مثبت و امیدواری در راه عشق و اینکه تنها کسانی میتوانند وصال را ببینند که در ایام فراق، از غم گریه نکرده و امیدوار بودهاند. این میتواند کنایه از ارادهی عاشق برای انتخاب شادی و امید باشد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی