هر جان که از او دلبر ما شادانست
پیوسته سرش سبز و دلش خندانست
اندازهٔ جان نیست چنان لطف و جمال
آهسته بگوئیم مگر جانانست
مولانا در این رباعی به تأثیر وجود معشوق بر حال جان و زیبایی بیاندازهی او میپردازد. او میگوید: «هر جانی که (با حضور) او، دلبر ما شاد و خشنود است،» «پیوسته سرش (وجودش) سبز و (شاداب) و دلش خندان است.» سپس به عظمت لطف و جمال معشوق اشاره میکند: «چنین لطف و جمالی (عظیم) اندازهی جانها نیست (در جانها نمیگنجد)،» «(پس) آهسته بگوییم، مبادا که (خود) جانان (معشوق مطلق و سرچشمهی جانها) باشد!» این رباعی، بیانگر شادی و خرمی ابدی که از اتصال به معشوق حاصل میشود و اشاره به مقام بینظیر معشوق که از شدت عظمت و لطف، ممکن است خود حقیقت جانها و سرچشمهی حیات باشد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی