من زان جانم که جانها را جانست
من زان شهرم که شهر بیشهرانست
راه آن شهر راه بیپایانست
رو بیسر و پا شو که سر و پا آنست
این رباعی به منشأ الهی عاشق و دعوت به فنا برای رسیدن به آن حقیقت میپردازد. مولانا میفرماید: «من از آن جانی هستم که جانِ جانها (روح اعظم) است (و منشأ تمام جانهاست)،» «من از آن شهری (عالم حقیقت) هستم که شهر بیشهریان (یعنی بینام و نشانها و بیهویتها) است.» سپس به راه رسیدن به این شهر اشاره میکند: «راه آن شهر (حقیقت)، راهی بیانتهاست،» «(پس) برو و بیسر و پا شو (از قید عقل و ظاهر رها شو)، زیرا سر و پا (کمال حقیقی) آن است (فنا در حق).» این رباعی، بیانگر پیوند عاشق با حقیقت مطلق و دعوت به رهایی از قیدهای مادی و عقلی برای رسیدن به کمال حقیقی.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی