گفتی گشتم ملول و سودام گرفت
تا شد دل از این کار و از این جام گرفت
ترسم بروی جامه دران بازآئی
کان گرگ درنده باز تنهام گرفت
این رباعی به ملال و سودای عاشق از فراق و بیم از بازگشت معشوق میپردازد. مولانا میفرماید: «(ای معشوق، گفتی که) من ملول و خسته شدم و سودا (عشق) مرا فرا گرفت،» «تا (این سودا) دل را از این کار (دنیوی) و از این جام (باطنی) بازداشت (و متوجه خود کرد).» سپس به بیم از بازگشت معشوق اشاره میکند: «میترسم (زمانی که) تو بروی (و من تنها شوم)، جامه دران (نالان و پریشان) بازآیی،» «زیرا آن گرگ درندهی (فراق و غم) دوباره مرا تنها گرفته و از پا درآورده است.» این رباعی، بیانگر شدت رنج عاشق از فراق و بیم او از تنها ماندن، که ممکن است معشوق به دلیل این رنج شدید، با حال پریشان بازگردد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی