گفتی چونی بنده چنانست که هست
سودای تو بر سر است و سر بر سر دست
میگردد آن چیز بگرد سر من
نامش نتوان گفت ولیکن چه خوش است
این رباعی به حالت عاشق در شور عشق و بیتوصیف بودن آن حال میپردازد. مولانا میفرماید: «(معشوق) گفتا: ‘چگونهای؟’ (پاسخ دادم که) این بنده (من)، همانگونه است که (از عشق تو) هست،» «شور و سودای تو در سر دارم و سرم بر سر دست (آمادهی فداکاری) است.» سپس به بیقراری و حالت وصفناپذیر عشق اشاره میکند: «آن چیز (نامعلوم و روحانی) به گرد سر من میگردد،» «نامش را نمیتوان گفت، اما چقدر خوشایند است!» این رباعی، بیانگر عمق شور عشق در وجود عاشق و فنای او در این حال، که تجربهای فراتر از کلمات و توصیف است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی