عمریست که جان بنده بیخویشتن است
و انگشتنمای عالمی مرد و زن است
برخاستن از جان و جهان مشکل نیست
مشکل ز سر کوی تو برخاستن است
این رباعی به بیخودی عاشق از عشق و دشواری جدایی از معشوق میپردازد. مولانا میفرماید: «عمری است که جان این بنده (من عاشق)، بیخود و از خود بیگانهاست (به دلیل عشق)،» «و (همین بیخودی) باعث شده که انگشتنمای همهی مردم، مرد و زن، شود (مشهور به دیوانگی شود).» سپس به اوج وابستگی به معشوق اشاره میکند: «رها شدن از (تعلقات) جان و جهان، دشوار نیست،» «(اما) دشوار (و محال)، برخاستن و دل کندن از سر کوچهی تو (ای معشوق) است.» این رباعی، بیانگر شدت وابستگی عاشق به معشوق که باعث میشود او هر چیز دیگری، حتی جان و جهان، را رها کند، اما نتواند از معشوق خود دل بکند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی