عشقت به دلم درآمد و شاد برفت
بازآمد و رخت خویش بنهاد برفت
گفتم به تکلف دو سه روز بنشین
بنشست و کنون رفتنش از یاد برفت
این رباعی به ماندگاری و استقرار عشق در دل عاشق میپردازد. مولانا میفرماید: «عشق تو (ای معشوق) به دلم وارد شد و شادمان رفت (از آنجا خارج شد)،» «(اما) دوباره بازگشت و اثاثیهی خود را (در دلم) نهاد و (به ظاهر) رفت.» سپس به جاودانگی عشق اشاره میکند: «به تعارف و اصرار گفتم: ‘دو سه روزی بنشین (و بمان)،’» «(او) نشست و اکنون (حضورش آنقدر همیشگی شده که) رفتنش از یادم رفته است (یعنی هرگز نمیرود).» این رباعی، بیانگر دوام و پایداری عشق معشوق در دل عاشق، که حتی پس از ظاهر شدن و رفتن، جایگاه خود را برای همیشه در قلب او تثبیت میکند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی