عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست
اجزای وجود من همه دوست گرفت
نامیست ز من بر من و باقی همه اوست
این رباعی به فراگیر شدن عشق در وجود عاشق و فنای او در معشوق میپردازد. مولانا میفرماید: «عشق آمد و مانند خون در رگ و پوست من جاری شد،» «تا مرا از خودم خالی کرد و از دوست (معشوق) پر ساخت.» سپس به فنای کامل در معشوق اشاره میکند: «تمام اجزای وجود من را دوست (معشوق) فرا گرفت،» «(فقط) نامی از من بر من باقی است و باقیِ وجودم همه اوست (معشوق).» این رباعی، بیانگر اوج فنا و وحدت وجودی عاشق و معشوق که در آن، عاشق هویت فردی خود را از دست داده و سراپا تجلی معشوق میشود.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: رباعی مولانا , دیوان شمس , رباعیات شمس , فال مولانا , مولانا , مثنوی معنوی , شعر فارسی , عرفان , غزلیات شمس , مولوی , تصوف , عشق , سماع , مثنوی , شعر عرفانی , قونیه , مراقبه , روحانی , فلسفه , خودشناسی , عارف , صوفی , مثنویپژوهی , شمس تبریزی , فال حافظ , دیوان حافظ , ادبیات فارسی , اشعار مولانا , مثنوی مولانا , قونیه مولانا , غزل , قصیده , شعر کلاسیک , موسیقی عرفانی , رقص سماع , مکتب مولانا , شعر درمانی , الهیات , حکمت , حقیقت , معرفت , طریقت , شریعت , وحدت وجود , فنا , بقا , نینامه , مکتوبات , فیه ما فیه , جلالالدین محمد بلخی