مطالب پیشنهادی![]()
یا ولی نعمتی و سلطانی
سابقالحسن ما له ثانی
انت بحر تحیط بالدنیا
مدمن جوهر و مرجان
کان بنیان عبد کم خربا
رمنی هو و شید ارکانی
کیف هذاالجفا و انت وفا؟
کیف اردیتنی بنسیان
حیة البین کلما هاجت
لسعت مثل لسع ثعبان
ظل خدی مزعفرا کدرا
سال دمعی کمایع آن
ارع قلبا هواک ساکنه
لیس لی غیر عطفکم بانی
شمتت فیالشجون اعدائی
کم تباکؤا علی اخوانی
یا محیطا بروحهالدنیا
انت بالروح حاضر دانی
این غزل مولانا، خطابی عاشقانه و همراه با گلهمندی از معشوق الهی است که او را ولی نعمت و سلطان خود میداند. مولانا در این غزل، معشوق را بینظیر و احاطهکننده بر تمام هستی میخواند. او از خرابی و ویرانی وجود خود در اثر فراق شکایت میکند و از معشوق میپرسد که چگونه با وجود وفایش، عاشق را در فراموشی و جفا رها کرده است. غزل به درد جانکاه دوری و اشکهای بیامان اشاره دارد و در نهایت، با طلب لطف و تاکید بر حضور دائمی معشوق در روح به پایان میرسد.
غزل با ستایش معشوق و ابراز نیاز به او آغاز میشود: “یا ولی نعمتی و سلطانی / سابقالحسن ما له ثانی” ای ولی نعمت و ای سلطان من! تو در زیبایی پیشگام و بیمانند هستی.
“انت بحر تحیط بالدنیا / مدمن جوهر و مرجان” تو دریایی هستی که دنیا را در بر گرفته است، سرشار از گوهر و مرجان (اشاره به فراوانی فیض و بخشش معشوق).
“کان بنیان عبد کم خربا / رمنی هو و شید ارکانی” (اگرچه) بنای بنده (وجود من) چقدر خراب شد، او (معشوق) مرا از نو ساخت و ارکان وجودم را محکم کرد. (این بیت میتواند اشاره به دورهی پیش از عشق و ویرانی وجود، و سپس بازسازی آن توسط معشوق باشد.)
“کیف هذاالجفا و انت وفا؟ / کیف اردیتنی بنسیان” چگونه این جفا (دوری و بیتوجهی) از تو سر میزند، در حالی که تو خود عین وفایی؟ چگونه مرا به فراموشی سپردی و از پای درآوردی؟
مولانا به تأثیر دردناک فراق و اشکهای خود اشاره میکند: “حیة البین کلما هاجت / لسعت مثل لسع ثعبان” مار جدایی (حیة البین)، هرگاه طغیان میکند (هاجت)، میگزد، مانند گزیدن مار (ثعبان). (اشاره به درد و زهر فراق).
“ظل خدی مزعفرا کدرا / سال دمعی کمایع آن” صورتم (گونهام) زرد و کدر (غمگین) شد، اشکهایم مانند آب جاری و روان شد (کمیع آن، به معنای مایعی که جاری شود).
مولانا به نیاز خود به لطف معشوق و حضور دائمی او اشاره میکند: “ارع قلبا هواک ساکنه / لیس لی غیر عطفکم بانی” به قلبی که عشق تو در آن ساکن است، توجه کن و آن را رعایت کن، برای من جز لطف و عطای شما هیچ پناهی نیست.
“شمتت فیالشجون اعدائی / کم تباکؤا علی اخوانی” دشمنانم در غمهایم شادمانی کردند، چقدر بر من، برادرانم گریستند. (اشاره به شدت غم و تنهایی عاشق).
“یا محیطا بروحهالدنیا / انت بالروح حاضر دانی” ای احاطه کننده بر روح دنیا (ای کسی که روحت تمام جهان را فرا گرفته است)! تو (ای معشوق) با روح خود همواره حاضر و نزدیکی.
این غزل با زبانی دلنشین و سرشار از عاطفه، به گلهمندی عاشق از جفای معشوق و در عین حال، به یقین او از حضور و وفای معشوق میپردازد. مولانا در این غزل، درد فراق را با تصاویری قوی بیان میکند و در نهایت، به مقام والای معشوق در هستی اشاره دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر