تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 3228

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 3228

دیوان شمس مولانا غزل شماره 3228

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۳۲۲۸

ایا ملتقی العیش کم تبعدی
و یا فرقة الحسب کم تعتدی

لیالی الفراق! فکم ذاالجوی؟!
ربی الوصل! ما حان ان تهتدی؟!

و نشرب من عذب لقیاکم
و من حلو رؤیاکم نعتدی

فذاک الوصال، بما نشتری
و قلب‌المعنی بما نفتدی

لباسا من‌الطیف کی نکتسی
رداء من‌القرب کی نرتدی

فحب الذی نرتجی دیننا
به اختتام به نبتدی

ایا بعد مولای ، ما تقرب؟
ایا جمرةالقلب، ما تبردی؟

ایا خفق قلبی اما تسکن؟
و یا دمعة العین ما ترکدی؟

ایا حزن قلبی اما تنجلی؟
ایا جفنتی قط ترقدی؟

نعم نور خدیه شمس‌الضحی
نعم مثل حسناه ما یوجد

نعم نار شوقی یکفی الوری
ایا واقد النار لا توقد

فکم تبکی یا عین من صدهم؟
اما تخش یا عین ان ترمد

فان ترمدی کیف یوم اللقا
تری سیدا مفخرالسودد

یقول دع ارمد فیوم اللقا
اکحل من حسنه الاثمد

لاقسمت حقا لمن لم یلد
تفرد باالمجد لم یولد

ابحت الفؤاد لبلواکم
و ان کان حردا علی اردد

ایا سیدا شمس دین‌العلا
فدیت لتبریزی المسعد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۳۲۲۸ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر شدت اشتیاق و بی‌قراری عاشق در فراق معشوق و تمنای وصال اوست. مولانا در این غزل، از درد شب‌های فراق و عطش بی‌حد برای دیدار یار سخن می‌گوید. او وصل را با هر بهایی طلب می‌کند و به نورانیت بی‌نظیر معشوق اشاره دارد. غزل با خطاب به قلب، اشک، و چشم عاشق، از آنها می‌خواهد که آرام گیرند، چرا که وصل نزدیک است و جمال یار تمام دردها را درمان می‌کند. در نهایت، مولانا شمس تبریزی را منبع این فیض و سعادت معرفی می‌کند.

درد فراق و آرزوی وصال (بیت ۱ تا ۴)

غزل با شکایت از دوری و آرزوی وصال آغاز می‌شود: “ایا ملتقی العیش کم تبعدی / و یا فرقة الحسب کم تعتدیای جایگاه دیدار زندگی (معشوق)! چقدر دوری می‌کنی؟ و ای جدایی ارجمند (فرقة الحسب)! چقدر ستم می‌کنی؟

لیالی الفراق! فکم ذاالجوی؟! / ربی الوصل! ما حان ان تهتدی؟!ای شب‌های فراق! چقدر این سوز و درد (جوی) را (تحمل کنم)؟ پروردگار وصال! آیا وقت آن نرسیده است که راه (به ما) نشان دهی؟

و نشرب من عذب لقیاکم / و من حلو رؤیاکم نعتدی(تا) از آب گوارای دیدار شما بنوشیم، و از شیرینی رؤیت شما بهره‌مند شویم و سیراب گردیم (نعتدی، از عذب).

فذاک الوصال، بما نشتری / و قلب‌المعنی بما نفتدیپس آن وصال را، با هرچه داریم می‌خریم، و قلب عاشق (معنی) را با هرچه داریم فدا می‌کنیم (تا به وصال برسد).

پوشش قرب و دین عشق (بیت ۵ و ۶)

مولانا به طلب نزدیکی معنوی و دین عشق اشاره می‌کند: “لباسا من‌الطیف کی نکتسی / رداء من‌القرب کی نرتدیلباسی از لطافت (معنوی) بپوشیم، و ردایی از قرب (الهی) بر تن کنیم.

فحب الذی نرتجی دیننا / به اختتام به نبتدیپس عشقی که آرزو می‌کنیم، دین ماست، (و) با آن (عشق) به پایان می‌رسیم و با آن آغاز می‌کنیم.

بی‌تابی قلب و چشم (بیت ۷ تا ۹)

مولانا به بی‌قراری اعضای بدن عاشق اشاره می‌کند: “ایا بعد مولای ، ما تقرب؟ / ایا جمرةالقلب، ما تبردی؟ای دوری مولایم! آیا نزدیک نمی‌شوی؟ ای اخگر (جمره) قلب! آیا سرد نمی‌شوی؟

ایا خفق قلبی اما تسکن؟ / و یا دمعة العین ما ترکدی؟ای تپش قلبم! آیا آرام نمی‌گیری؟ و ای اشک چشم! آیا متوقف نمی‌شوی؟

ایا حزن قلبی اما تنجلی؟ / ایا جفنتی قط ترقدی؟ای غم قلبم! آیا آشکار (و برطرف) نمی‌شوی؟ و ای پلک‌هایم! آیا هرگز آرام می‌گیری (و می‌خوابی)؟

نور معشوق و آتش شوق (بیت ۱۰ و ۱۱)

مولانا به زیبایی بی‌نظیر معشوق و شدت آتش شوق اشاره می‌کند: “نعم نور خدیه شمس‌الضحی / نعم مثل حسناه ما یوجدآری، نور گونه‌های او خورشید نیمروز است، آری، مانند زیبایی او (حسن) یافت نمی‌شود.

نعم نار شوقی یکفی الوری / ایا واقد النار لا توقدآری، آتش شوق من برای تمام جهانیان کافی است، ای افروزنده‌ی آتش (خالق)! (بیشتر) آتش نیفروز (چرا که این آتش مرا بس است).

اشک چشم و دیدار یار (بیت ۱۲ و ۱۳)

مولانا به چشم عاشق و وصال نهایی اشاره می‌کند: “فکم تبکی یا عین من صدهم؟ / اما تخش یا عین ان ترمدپس ای چشم! چقدر از دوری (صد) آنها گریه می‌کنی؟ آیا نمی‌ترسی ای چشم که کور شوی؟

فان ترمدی کیف یوم اللقا / تری سیدا مفخرالسوددزیرا اگر کور شوی، چگونه در روز دیدار، سروری را که مایه فخر و بزرگی (سودد) است، خواهی دید؟

جمال یار و قسم به حق (بیت ۱۴ و ۱۵)

مولانا به قدرت جمال یار و قسم به یگانگی حق اشاره می‌کند: “یقول دع ارمد فیوم اللقا / اکحل من حسنه الاثمد(معشوق) می‌گوید: “بگذار (چشمت) کور (ارمد) شود، زیرا در روز دیدار، از زیبایی او، سرمه‌ی چشم (اثمد) سیاه‌تر خواهد شد.” (یعنی نور جمالش چنان خیره‌کننده است که چشم را کور می‌کند اما سرمه‌ی دیدار می‌شود).

لاقسمت حقا لمن لم یلد / تفرد باالمجد لم یولدبه راستی سوگند خوردم به کسی که نزاییده است، و در مجد و عظمت یگانه است و خود زاده نشده است (اشاره به خداوند یگانه).

فداکاری و ستایش شمس تبریزی (بیت ۱۶ و ۱۷)

مولانا به فدا کردن خود و ستایش شمس تبریزی اشاره می‌کند: “ابحت الفؤاد لبلواکم / و ان کان حردا علی اردددل را برای بلایای شما (عشق و امتحان الهی) مباح کردم (حلال نمودم)، و اگر (دلم) میلی به بازگشت (اردد) داشت، (آن را از خود) دور می‌کنم.

ایا سیدا شمس دین‌العلا / فدیت لتبریزی المسعدای سید (سرور) شمس دین والا مقام! فدای تبریز مبارک (مسعد) تو شوم. (پایان غزل با ستایش شمس تبریزی و شهر او).


این غزل با زبانی سرشار از درد و امید، به عمق احساسات عاشقانه مولانا و تمنای وصال او می‌پردازد. او در این غزل، زیبایی معشوق و تأثیر آن بر هستی را به تصویر می‌کشد و نقش شمس تبریزی را در رسیدن به این فیض پررنگ می‌کند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: