اسفا لقلبی یوما هجرالحبیب داری
و تحرقت ضلوعی و جوانحی بناری
و سعادة لیوم نظرالسعود فینا
نزل السهیل سهلا و اقام فی جواری
فدخلت لج بحر بطرا بما اتانی
فغرقت فیه لکن نظرالحبیب جاری
فتحت عیون قلبی فرأیت الف بحر
و مراکبا علیها بهوی الهوا سواری
تبریز حض فضلا و ترابه کمالا
بشعاع نور صدر هو افضل الکبار
تبریز اشفعی لی بشفاعة الی من
زعقات وجد قلبی لحقتة بالتواری
و لاجل سؤ حالی بتواضعی لدیه
و تعرضی هوانی بهواه والصغار
و تقول لا تقطع کبدا رهین شوق
برجاک ما یرجی و یذوب بالبواری
و تتوب من ذنوبی و تجاسری علیه
و لیه عود قلبی و نهایة الفرار
لمعات شمس دین هو سیدی حقیقا
هی اصل اصل روحی و وراء هاعواری
جمع الاله شملا قطعته شقوة لی
فهو الکبیر یعفو لجنایة العصاری
این غزل مولانا، بیانگر درد هجران و سپس شادی وصال معشوق الهی است که با ترکیبی از زبان عربی و فارسی سروده شده است. مولانا در این غزل، از سوزش دل در فراق و سپس از شادی حضور یار سخن میگوید. او به غرق شدن در دریای عشق اشاره میکند و تبریز را به خاطر شمس تبریزی، مقام فضیلت و کمال میداند. در نهایت، با ابراز پشیمانی از گناهان، از خداوند طلب بخشش میکند.
غزل با بیان حسرت از دوری و سپس شادی از نزدیکی معشوق آغاز میشود: “اسفا لقلبی یوما هجرالحبیب داری / و تحرقت ضلوعی و جوانحی بناری” افسوس بر دل من، روزی که یار (حبیب) از خانهام (دارم) هجرت کرد، و (از آن روز) پهلوها و سینهام (ضلوعی و جوانحی) با آتش (فراق) سوخت.
“و سعادة لیوم نظرالسعود فینا / نزل السهیل سهلا و اقام فی جواری” و چه سعادتی بود آن روز که نگاه سعد (نظرالسعود، نگاه خوشیمن) در ما افتاد، و ستارهی سهیل (نمادی از زیبایی و خوشیمنی) به آسانی فرود آمد و در کنارم (جواری) اقامت گزید.
مولانا به غرق شدن در دریای عشق و بصیرت باطنی اشاره میکند: “فدخلت لج بحر بطرا بما اتانی / فغرقت فیه لکن نظرالحبیب جاری” پس از روی غرور (بطراً، از سرمستی و اعتماد به لطف یار) به عمق دریا (لج بحر) وارد شدم، به دلیل آنچه (از فیض) به من رسید، و در آن غرق شدم، اما نگاه حبیب (معشوق) همچنان جاری (و حافظ) بود.
“فتحت عیون قلبی فرأیت الف بحر / و مراکبا علیها بهوی الهوا سواری” چشمان قلبم را گشودم و هزاران دریا دیدم، و بر روی آن دریاها، مرکبهایی (کشتیهایی) بودند که با نسیم هوا (به حرکت عشق) جاری بودند. (اشاره به وسعت عالم غیب و حرکت روح در آن).
مولانا به مقام والای تبریز و شمس تبریزی در طلب شفاعت اشاره میکند: “تبریز حض فضلا و ترابه کمالا / بشعاع نور صدر هو افضل الکبار” تبریز را فضیلت و خاک آن را کمال (خاص) است، به خاطر تابش نور سینهای (اشاره به شمس تبریزی) که برترین بزرگان است.
“تبریز اشفعی لی بشفاعة الی من / زعقات وجد قلبی لحقتة بالتواری” ای تبریز! برای من شفاعت کن نزد کسی (شمس) که فریادهای وجد و شور قلبم (زعقات وجد قلبی) به او رسید و پنهان (تَواری) شد (در او فانی شد).
مولانا به اقرار به بدی حال و توبه اشاره میکند: “و لاجل سؤ حالی بتواضعی لدیه / و تعرضی هوانی بهواه والصغار” و به خاطر بدی حال من و فروتنیام در برابر او، و خواری و تعرض من به عشق او (هواه) و کوچک شمردن خود. (مولانا خود را در برابر شمس کوچک میبیند).
“و تقول لا تقطع کبدا رهین شوق / برجاک ما یرجی و یذوب بالبواری” (تبریز یا معشوق به من) میگوید: “جگری که در گرو شوق (عشق) است را قطع مکن،” “به امید تو (برجاک) آنچه امید میرود (مَرجُو) حاصل میشود و (گرنه) با تباهی (بواری) ذوب میشود.”
مولانا به حقیقت شمس و بخشش خداوند اشاره میکند: “و تتوب من ذنوبی و تجاسری علیه / و لیه عود قلبی و نهایة الفرار” و از گناهانم و جسارتم بر او توبه میکنم، و بازگشت قلبم (به سوی او) و نهایت گریز (از غیر او) است.
“لمعات شمس دین هو سیدی حقیقا / هی اصل اصل روحی و وراء هاعواری” درخششهای شمس دین، او حقیقتاً سرور من است، آنها اصلِ اصل روح من هستند و هر عیب و نقص (اعواری) فراتر از آنهاست (در مقابل نور او هیچ عیبی نیست).
“جمع الاله شملا قطعته شقوة لی / فهو الکبیر یعفو لجنایة العصاری” خداوند جمع (و وصال) را فراهم آورد، که بدبختی و شقاوت من آن را قطع کرده بود، پس او بزرگ است و گناه عصیانگران (العصاری) را میبخشد.
این غزل با سیر از درد فراق به شادی وصال، به عمق تجربیات عرفانی مولانا، نقش شمس تبریزی در مسیر او، و عظمت بخشش الهی میپردازد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا