مطالب پیشنهادی![]()
یا ساقیةالمدام هاتی
وامحوا بمدامة صفاتی
من عین مدامة رحیق
لا تمزجها منالفرات
اشبع طربا و رو عیشا
لا تخش ملامةالوشاة
لا تسکر جاهلا لئیما
واسکر نفرا من الکفاة
قم فاسب بوجنتیک عقلی
قم فاقن بمقلتیک ذاتی
بشری بولوج روح قدس
ینجی نظری منالکفاة
لاخوف ولا فنا لذات
لا ینعشه منالممات
لا امن و لا امان حتی
اقطع طمعی مننجات
تبریز نحقتنی و الا
فاحسب بدنی منالموات
این غزل مولانا، درخواستی شورانگیز از ساقی (معشوق یا پیر راه) برای مستی کامل از بادهی عشق الهی و محو شدن در آن است. مولانا در این غزل، بر خالص بودن این شراب و عدم اختلاط آن با آب مادیات تأکید میکند. او خواستار مستیای است که او را از قید صفات نفسانی رها کرده و به طرب و زندگی روحانی برساند، بیآنکه از سرزنش ملامتگران بیمی داشته باشد. مولانا در نهایت، خود را در گرو فیض شمس تبریزی میبیند.
غزل با خطاب به ساقی و طلب شراب آغاز میشود: “یا ساقیةالمدام هاتی / وامحوا بمدامة صفاتی” ای ساقی باده (عشق)! بده (باده را)، و با باده (عشق)، صفات (نفسانی) مرا محو کن (از میان ببر).
“من عین مدامة رحیق / لا تمزجها منالفرات” (شرابی بده) از سرچشمهی خودِ بادهی زلال و خالص (رحیق، شراب ناب)، آن را با آب فرات (آب دنیا یا مادیات) مخلوط نکن. (اشاره به لزوم خالص بودن عشق از هرگونه شائبهی مادی).
مولانا به طلب شور و حال روحانی و بیاعتنایی به سرزنشکنندگان اشاره میکند: “اشبع طربا و رو عیشا / لا تخش ملامةالوشاة” (مرا) از طرب و شادی سیراب کن و زندگیام را (با بادهی عشق) سیراب ساز، و از سرزنش سخنچینان (وشاة) نترس.
“لا تسکر جاهلا لئیما / واسکر نفرا من الکفاة” جاهل و فرومایه را مست نکن (که مستی او جز تباهی نیست)، و گروهی از شایستگان (کفاة، اهل معرفت) را مست کن.
مولانا به تأثیر نگاه معشوق بر عقل و جان اشاره میکند: “قم فاسب بوجنتیک عقلی / قم فاقن بمقلتیک ذاتی” برخیز و با گونههای (زیبای) خود، عقل مرا اسیر کن، برخیز و با چشمانت (مقلتیک)، ذات و هستی مرا از آنِ خود ساز.
“بشری بولوج روح قدس / ینجی نظری منالکفاة” بشارت باد به ورود روح قدسی، که (با حضورش) بینش مرا از ناتوانان (کفاة، یعنی کسانی که درک روحانی ندارند) نجات میدهد.
مولانا به جایگاهی فراتر از ترس و فنا و طلب رهایی اشاره میکند: “لاخوف ولا فنا لذات / لا ینعشه منالممات” هیچ ترس و فنایی (در این مقام) برای ذات (روحانی) نیست، (و) هیچ چیز او را از مرگ (فنای مادی) احیا نمیکند (زیرا او خود عین حیات است). (یا میتواند به معنای: “آن ذاتی که عشق احیایش نکند، از فنا رها نخواهد شد” باشد.)
“لا امن و لا امان حتی / اقطع طمعی مننجات” هیچ امنیتی و هیچ امانی نیست، مگر اینکه آرزوی نجات (از قید جان و تن) را (به طور کامل) از خود قطع کنم (به این معنا که خودِ نجات را نیز از او نخواهم و فانی در او شوم).
غزل با اشاره به شمس تبریزی و فنای در او پایان مییابد: “تبریز نحقتنی و الا / فاحسب بدنی منالموات” تبریز (و شمس تبریزی) مرا (با فیض خود) به حق رساند (نَحَّقَتنی، به معنای حقانیت بخشید یا مرا به سوی حق کشاند)، وگرنه، بدن مرا از مردگان و بیجانان (موات) بشمار. (اشاره به اینکه حیات حقیقی او از شمس تبریزی است).
این غزل با زبانی سرشار از شوق و مستی، به عمق خواستهی عاشق برای فنا در معشوق، رهایی از قیدهای مادی و نفسانی، و رسیدن به حیات حقیقی در سایهی عشق الهی میپردازد و نقش شمس تبریزی را در این مسیر پررنگ میکند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر