نسیت الیوم من عشقی صلاتی
فلا ادری عشائی من غداتی
فوجهک سیدی! شمسی و بدری
و نثری منک یاقوت الزکاة
نداک سکرة الارواح طرا
و فی لقیاک طاعء کل ناتی
لقد نهج الهوی منهاج کبد
فضاعت فی مناهجه ثباتی
و ادنی ما لقینا فی هواه
حیوة فی حیوة فی حیات
تشبثنا باذیال کرام
باید تایبات آیبات
فما اغنی التشبث للسکاری
و ما النتفعوا بیات النجاة
و انی الاستقامة والتوقی
لقلب بعد شرب المنکرات؟!
این غزل مولانا، بیانگر شدت مستی و فنای عاشق در عشق الهی است که به زبان عربی سروده شده است. مولانا در این غزل، چنان غرق عشق معشوق شده که از خود بیخبر گشته و حتی وظایف دینی و زمانها را فراموش کرده است. او عشق را عامل حیات در حیات و منبع اصلی تمامی فیوضات میداند و به بیاثر بودن تلاشهای ظاهری برای نجات در مقابل شوریدگی عشق اشاره میکند.
غزل با بیان شدت مستی و بیخودی عاشق آغاز میشود: “نسیت الیوم من عشقی صلاتی / فلا ادری عشائی من غداتی” امروز از شدت عشقم، نمازم را فراموش کردم، و دیگر نمیدانم شامم از سحری (غداتی) چه فرقی دارد (زمان و مکان را از دست دادهام).
“فوجهک سیدی! شمسی و بدری / و نثری منک یاقوت الزکاة” (چرا که) ای سرور من! چهرهی تو خورشید و ماه من است (تمام روشنایی و هدایتم از توست). و بخشش (نثری) من از تو، یاقوت زکات است (یعنی هر آنچه میبخشم یا در وجودم رشد میکند، از یاقوت فیض زکاتگونه توست).
مولانا به تأثیر ندای معشوق بر ارواح و گم شدن در راه عشق اشاره میکند: “نداک سکرة الارواح طرا / و فی لقیاک طاعء کل ناتی” ندای تو (ای معشوق)، مستی تمام ارواح است، و در دیدار تو، فرمانبرداری (طاعت) هر تازهوارد (ناتی) است (همه در برابر تو تسلیمند).
“لقد نهج الهوی منهاج کبد / فضاعت فی مناهجه ثباتی” همانا (این) هوا (عشق)، راهی دشوار (منهاج کبد، به معنای راه سخت و طاقتفرسا) را برای من پیش گرفت، پس پایداری و ثباتم (در مسیرهای آن) از بین رفت (و در آن گم شدم).
مولانا به حیاتبخشی عشق و تلاش برای تمسک به اهل کرم اشاره میکند: “و ادنی ما لقینا فی هواه / حیوة فی حیوة فی حیات” و کمترین چیزی که در عشق او (معشوق) یافتیم، حیاتی در حیات در حیات است (یعنی زندگیای سه باره و بینهایت عمیق).
“تشبثنا باذیال کرام / باید تایبات آیبات” (با این حال) به دامن (اذیال) کریمان (اولیا و بزرگان) چنگ زدیم، با دستهایی توبهکار و بازگشته (به سوی حق).
مولانا به بیفایدگی تلاشهای ظاهری در مقابل مستی عشق اشاره میکند: “فما اغنی التشبث للسکاری / و ما النتفعوا بیات النجاة” پس چنگ زدن (به دیگران) برای مستها (که غرق در عشقند) سودی ندارد، و از آیات نجات (اشارات ظاهری به رهایی) نیز نفعی نخواهند برد. (زیرا مستی عشق فراتر از این امور است).
“و انی الاستقامة والتوقی / لقلب بعد شرب المنکرات؟!” و چگونه ممکن است استقامت (راستروی) و پرهیزگاری (توقی) حاصل شود، برای قلبی که بعد از نوشیدن (شراب) ناپسندها (منکرات، یعنی تعلقات دنیوی و خطاها) باشد؟! (اشاره به دشواری اصلاح حال قلب در صورت درگیر بودن با غیر حق).
این غزل با زبانی سرشار از شوق و بیقراری، به شدت تأثیر عشق الهی بر وجود انسان میپردازد؛ عشقی که باعث میشود انسان از خود بیخبر شود، به مقام حیات ابدی دست یابد، و از هر آنچه غیر معشوق است، بینیاز گردد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا