مطالب پیشنهادی![]()
اضحکنی بنظرة، قلت له فهکذی
شرفنی بحضرة، قلت له فهکذی
جاء امیر عشقه ازعجنی جنوده
امددنی بنصرة، قلت له فهکذی
جملنی جماله، نورنی هلاله
اطربنی بسکرة، قلت له فهکذی
یسکن فی جوارنا، تسکن منه نارنا
یدهشنا بعشرة، قلت له فهکذی
نور وجهه الدجی، صدق لطفهالرجا
اکرمنی بزورة، قلت له فهکذی
نال فؤادی کأسه عظمه و بأسه
فاز به بخمرة، قلت له فهکذی
من تبریز شمس دین یسمع منی الانین
یکرمنی بسفرة، قلت له فهکذی
این غزل مولانا، بیانگر شیفتگی و فنای کامل عاشق در برابر معشوق الهی است، که با زبانی ساده و تکرار “فهکذا” (پس اینگونه) بر تأثیر بیواسطه و مطلق معشوق تأکید میکند. مولانا در این غزل، هر لطف و فیضی را که از معشوق میرسد، با نهایت تسلیم و شکرگزاری میپذیرد و او را منبع تمام زیباییها، پیروزیها و آرامشها میداند.
غزل با بیان تأثیر عمیق نگاه و حضور معشوق آغاز میشود: “اضحکنی بنظرة، قلت له فهکذی / شرفنی بحضرة، قلت له فهکذی” با یک نگاه (نظرة)، مرا به خنده آورد؛ به او گفتم: “پس اینگونه (اثر میکنی!)” با حضورش (حضرة)، مرا شرافت بخشید؛ به او گفتم: “پس اینگونه (عزت میبخشی!)”
“جاء امیر عشقه ازعجنی جنوده / امددنی بنصرة، قلت له فهکذی” امیر عشقش (معشوق)، آمد و لشکریانش (شوق و شور) مرا پریشان کردند. (سپس) با یاری و نصرت (نصرة) به من کمک کرد؛ به او گفتم: “پس اینگونه (مدد میرسانی!)”
مولانا به جمال معشوق و مستی حاصل از او اشاره میکند: “جملنی جماله، نورنی هلاله / اطربنی بسکرة، قلت له فهکذی” جمالش (زیباییاش) مرا زیبا کرد، هلال (نور چهرهاش) مرا روشن ساخت. با مستی (سکرة)، مرا به طرب آورد؛ به او گفتم: “پس اینگونه (به وجد میآوری!)”
“یسکن فی جوارنا، تسکن منه نارنا / یدهشنا بعشرة، قلت له فهکذی” او در کنار ما ساکن است، و از وجود او، آتش (غم و رنج) ما آرام میگیرد. با معاشرت (عشرة) خود، ما را حیرتزده میکند؛ به او گفتم: “پس اینگونه (شگفتانگیزی!)”
مولانا به نورانیت معشوق و فیض او اشاره میکند: “نور وجهه الدجی، صدق لطفهالرجا / اکرمنی بزورة، قلت له فهکذی” نور چهرهاش، تاریکی (دجی) را روشن کرد، لطفش (لطفهالرجاء) امید را تصدیق کرد. با دیداری (زورة)، مرا گرامی داشت؛ به او گفتم: “پس اینگونه (لطف میکنی!)”
“نال فؤادی کأسه عظمه و بأسه / فاز به بخمرة، قلت له فهکذی” جام (عشق) او به قلبم رسید؛ (سپس) عظمت و هیبت او (بأسَهُ) را درک کردم. به واسطه او، با یک جرعهی می (خمرة)، کامیاب شدم؛ به او گفتم: “پس اینگونه (مرا رستگار میکنی!)”
غزل با اشاره به شمس تبریزی و سفر روحانی پایان مییابد: “من تبریز شمس دین یسمع منی الانین / یکرمنی بسفرة، قلت له فهکذی” (او که) شمسالدین از تبریز است، نالههای (اَنین) مرا میشنود. با یک سفر (معنوی یا ظاهری)، مرا گرامی داشت؛ به او گفتم: “پس اینگونه (فیض میبخشی!)” (اشاره به سفر روحانی مولانا با شمس و کراماتی که از او دید).
این غزل با تکرار دلنشین “فهکذی”، به تسلیم و حیرت عاشق در برابر قدرت و لطف بیکران معشوق میپردازد و هر کنش معشوق را دلیل و برهانی بر عظمت او میداند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر