تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 3206

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 3206

دیوان شمس مولانا غزل شماره 3206

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۳۲۰۶

اضحکنی بنظرة، قلت له فهکذی
شرفنی بحضرة، قلت له فهکذی

جاء امیر عشقه ازعجنی جنوده
امددنی بنصرة، قلت له فهکذی

جملنی جماله، نورنی هلاله
اطربنی بسکرة، قلت له فهکذی

یسکن فی جوارنا، تسکن منه نارنا
یدهشنا بعشرة، قلت له فهکذی

نور وجهه الدجی، صدق لطفه‌الرجا
اکرمنی بزورة، قلت له فهکذی

نال فؤادی کأسه عظمه و بأسه
فاز به بخمرة، قلت له فهکذی

من تبریز شمس دین یسمع منی الانین
یکرمنی بسفرة، قلت له فهکذی

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۳۲۰۶ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر شیفتگی و فنای کامل عاشق در برابر معشوق الهی است، که با زبانی ساده و تکرار “فهکذا” (پس این‌گونه) بر تأثیر بی‌واسطه و مطلق معشوق تأکید می‌کند. مولانا در این غزل، هر لطف و فیضی را که از معشوق می‌رسد، با نهایت تسلیم و شکرگزاری می‌پذیرد و او را منبع تمام زیبایی‌ها، پیروزی‌ها و آرامش‌ها می‌داند.

تأثیر نگاه و حضور معشوق (بیت ۱ و ۲)

غزل با بیان تأثیر عمیق نگاه و حضور معشوق آغاز می‌شود: “اضحکنی بنظرة، قلت له فهکذی / شرفنی بحضرة، قلت له فهکذیبا یک نگاه (نظرة)، مرا به خنده آورد؛ به او گفتم: “پس این‌گونه (اثر می‌کنی!)” با حضورش (حضرة)، مرا شرافت بخشید؛ به او گفتم: “پس این‌گونه (عزت می‌بخشی!)”

جاء امیر عشقه ازعجنی جنوده / امددنی بنصرة، قلت له فهکذیامیر عشقش (معشوق)، آمد و لشکریانش (شوق و شور) مرا پریشان کردند. (سپس) با یاری و نصرت (نصرة) به من کمک کرد؛ به او گفتم: “پس این‌گونه (مدد می‌رسانی!)”

زیبایی، نور و مستی از معشوق (بیت ۳ و ۴)

مولانا به جمال معشوق و مستی حاصل از او اشاره می‌کند: “جملنی جماله، نورنی هلاله / اطربنی بسکرة، قلت له فهکذیجمالش (زیبایی‌اش) مرا زیبا کرد، هلال (نور چهره‌اش) مرا روشن ساخت. با مستی (سکرة)، مرا به طرب آورد؛ به او گفتم: “پس این‌گونه (به وجد می‌آوری!)”

یسکن فی جوارنا، تسکن منه نارنا / یدهشنا بعشرة، قلت له فهکذیاو در کنار ما ساکن است، و از وجود او، آتش (غم و رنج) ما آرام می‌گیرد. با معاشرت (عشرة) خود، ما را حیرت‌زده می‌کند؛ به او گفتم: “پس این‌گونه (شگفت‌انگیزی!)”

نور چهره و لطف بی‌کران (بیت ۵ و ۶)

مولانا به نورانیت معشوق و فیض او اشاره می‌کند: “نور وجهه الدجی، صدق لطفه‌الرجا / اکرمنی بزورة، قلت له فهکذینور چهره‌اش، تاریکی (دجی) را روشن کرد، لطفش (لطفه‌الرجاء) امید را تصدیق کرد. با دیداری (زورة)، مرا گرامی داشت؛ به او گفتم: “پس این‌گونه (لطف می‌کنی!)”

نال فؤادی کأسه عظمه و بأسه / فاز به بخمرة، قلت له فهکذیجام (عشق) او به قلبم رسید؛ (سپس) عظمت و هیبت او (بأسَهُ) را درک کردم. به واسطه او، با یک جرعه‌ی می (خمرة)، کامیاب شدم؛ به او گفتم: “پس این‌گونه (مرا رستگار می‌کنی!)”

شمس تبریزی و بخشش سفر روحانی (بیت ۷)

غزل با اشاره به شمس تبریزی و سفر روحانی پایان می‌یابد: “من تبریز شمس دین یسمع منی الانین / یکرمنی بسفرة، قلت له فهکذی(او که) شمس‌الدین از تبریز است، ناله‌های (اَنین) مرا می‌شنود. با یک سفر (معنوی یا ظاهری)، مرا گرامی داشت؛ به او گفتم: “پس این‌گونه (فیض می‌بخشی!)” (اشاره به سفر روحانی مولانا با شمس و کراماتی که از او دید).


این غزل با تکرار دلنشین “فهکذی”، به تسلیم و حیرت عاشق در برابر قدرت و لطف بی‌کران معشوق می‌پردازد و هر کنش معشوق را دلیل و برهانی بر عظمت او می‌داند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: