تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1500

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1500

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1500

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۵۰۰

چنان مست است از آن دم جان آدم
که نشناسد از آن دم جان آدم

ز شور اوست چندین جوش دریا
ز سرمستی او مست است عالم

زهی سرده که گردن زد اجل را
که تا دنیا نبیند هیچ ماتم

شراب حق حلال اندر حلال است
می خنب خدا نبود محرم

از این باده جوان گر خورده بودی
نبودی پشت پیر چرخ را خم

زمین ار خورده بودی فارغستی
از آنک ابر تر بارد بر او نم

دل محرم بیان این بگفتی
اگر بودی به عالم نیم محرم

ز آب و گل برون بردی شما را
اگر بودی شما را پای محکم

رسید این عشق تا پای شما را
کند محکم ز هر سستی مسلم

بگو باقی تو شمس الدین تبریز
که بر تو ختم شد والله اعلم

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۵۰۰ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر قدرت بی‌کران و مستی‌آور عشق الهی است که جان آدم را در شور خود غرق می‌کند. مولانا با تصویر جان آدم که از شدت مستی، خود را نیز نمی‌شناسد، به فنای کامل در معشوق اشاره می‌کند. او عشق الهی را عامل جوش و خروش هستی می‌داند و آن را شرابی حلال و پاک می‌خواند که می‌تواند دنیا را از هر غم و ماتمی رها سازد. غزل با دعوت از شمس تبریزی برای ادامه سخن، به مقام والای او در این مسیر اشاره می‌کند.

مستی جان و رهایی از خود (بیت ۱ و ۲)

غزل با بیان مستی فراگیر و قدرت عشق آغاز می‌شود: “چنان مست است از آن دم جان آدم / که نشناسد از آن دم جان آدم“. جان آدم از (فکر و تأثیر) آن لحظه (لحظه‌ی دیدار یا تجلی الهی) چنان مست و بی‌خود است، که (از شدت مستی) در آن لحظه، حتی خودِ جان آدم را نیز تشخیص نمی‌دهد (یعنی در فنای کامل است و از خویش بی‌خبر).

ز شور اوست چندین جوش دریا / ز سرمستی او مست است عالم“. از شور و هیجان او (عشق الهی) است که دریاها این‌گونه می‌جوشند (تمام کائنات در حرکت و شورند). از سرمستی و بی‌خودی او (عشق)، تمام عالم هستی مست و بی‌خود است.

عشق، قاتل اجل و شراب حلال (بیت ۳ و ۴)

مولانا به قدرت عشق در غلبه بر مرگ و پاکی آن اشاره می‌کند: “زهی سرده که گردن زد اجل را / که تا دنیا نبیند هیچ ماتم“. چه ساقی (عشق) سرسلسله و قدرتمندی (سرده)! که گردن اجل (مرگ) را زد (بر مرگ چیره شد)، تا (به واسطه او) دنیا هیچ ماتمی را نبیند (و از رنج فنا رها شود).

شراب حق حلال اندر حلال است / می خنب خدا نبود محرم“. شراب حق (عشق الهی) حلال در حلال است (کاملاً پاک و طیب است و هیچ شبهه‌ای در آن نیست). شراب خمره‌ی (عشق) خدا (مقدس است و) نامحرم و ناپاک نیست.

تأثیر عشق بر زمان و زمین (بیت ۵ و ۶)

مولانا به قدرت تحول‌آفرین عشق در تمام هستی اشاره می‌کند: “از این باده جوان گر خورده بودی / نبودی پشت پیر چرخ را خم“. اگر جوانی (مثل انسان‌ها) از این باده (عشق الهی) خورده بودی، (دیگر) پشت پیر چرخ (گردون، نماد زمان و کهنگی دنیا) خم نمی‌شد (یعنی از پیری و فرسودگی رها می‌شد).

زمین ار خورده بودی فارغستی / از آنک ابر تر بارد بر او نم“. اگر زمین از این (باده) خورده بود، از آن بی‌نیاز می‌شد، که ابر (مادی) بر او (فقط) رطوبت (نم) ببارد (یعنی از نیاز به فیض مادی رها می‌شد و فیض روحانی می‌یافت).

اسرار محرمانه و پای محکم (بیت ۷ و ۸)

مولانا به دشواری بیان اسرار عشق و لزوم پایداری در این راه اشاره می‌کند: “دل محرم بیان این بگفتی / اگر بودی به عالم نیم محرم“. (البته) دل (آشنا و) محرم می‌توانست این اسرار (عشق) را بیان کند، اگر (در این عالم) حتی نیم محرم (نیم‌داننده) وجود داشت (یعنی این اسرار برای هر کسی قابل بیان نیست).

ز آب و گل برون بردی شما را / اگر بودی شما را پای محکم“. (این عشق) شما را از آب و گل (از تعلقات جسمانی و مادی) بیرون می‌برد، اگر شما را پایی محکم (اراده‌ای استوار و پایداری) بود.

عشق و پایداری و ختم سخن به شمس (بیت ۹ و ۱۰)

غزل با بیان نقش عشق در پایداری و ارجاع به شمس تبریزی پایان می‌یابد: “رسید این عشق تا پای شما را / کند محکم ز هر سستی مسلم“. این عشق (که فیضی الهی است) تا پای (وجود) شما رسیده است، (تا) پای شما را از هر سستی، محکم و استوار (مسلّم) کند.

بگو باقی تو شمس الدین تبریز / که بر تو ختم شد والله اعلم“. (ای مولانا، اکنون) باقی (اسرار) را تو (به زبان) شمس‌الدین تبریز بگو، زیرا (بیان این حقایق) بر تو ختم شد، و خداوند داناتر است. (اشاره به مقام شمس تبریزی به عنوان منبع الهام و پایان‌بخش سخن).


این غزل با زبانی شورانگیز و مفاهیمی عمیق، به عظمت و قدرت عشق الهی، تأثیر آن بر هستی، رهایی‌بخشی آن از قیدهای مادی و معنوی، و نقش شمس تبریزی در تجلی این حقایق می‌پردازد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: