مطالب پیشنهادی![]()
از شهر تو رفتیم تو را سیر ندیدیم
از شاخ درخت تو چنین خام فتیدیم
در سایه سرو تو مها سیر نخفتیم
وز باغ تو از بیم نگهبان نچریدیم
بر تابه سودای تو گشتیم چو ماهی
تا سوخته گشتیم ولیکن نپزیدیم
گشتیم به ویرانه به سودای چو تو گنج
چون مار به آخر به تک خاک خزیدیم
چون سایه گذشتیم به هر پاکی و ناپاک
اکنون به تو محویم نه پاک و نه پلیدیم
ما را چو بجویید بر دوست بجویید
کز پوست فناییم و بر دوست پدیدیم
تا بر نمک و نان تو انگشت زدستیم
در فرقت و در شور بس انگشت گزیدیم
چون طبل رحیل آمد و آواز جرسها
ما رخت و قماشات بر افلاک کشیدیم
شکر است که تریاق تو با ماست اگر چه
زهری که همه خلق چشیدند چشیدیم
آن دم که بریده شد از این جوی جهان آب
چون ماهی بیآب بر این خاک طپیدیم
چون جوی شد این چشم ز بیآبی آن جوی
تا عاقبت امر به سرچشمه رسیدیم
چون صبر فرج آمد و بیصبر حرج بود
خاموش مکن ناله که ما صبر گزیدیم
این غزل مولانا، بیانگر سفر پررنج و پر مشقت عاشق در راه وصال معشوق الهی است که سرانجام به مقصود میرسد. مولانا با تصویری از نرسیدن به سیرابی از جمال یار و افتادن خام از شاخهی وجود او، به تأکید بر رنجها و آزمونهای راه عشق میپردازد. او خود را محو در معشوق میداند و صبر را راهگشای فرج. غزل با بیان شکرگزاری برای تریاق عشق و رسیدن به سرچشمهی اصلی پایان مییابد.
غزل با بیان حسرت و ناتمامی دیدار آغاز میشود: “از شهر تو رفتیم تو را سیر ندیدیم / از شاخ درخت تو چنین خام فتیدیم“. از شهر وجود تو (محل حضور معشوق) دور شدیم، در حالی که تو را سیر (کامل) ندیدیم. و از شاخهی درخت تو (وجود تو) اینچنین خام (ناپخته و ناتمام در سیر و سلوک) افتادیم.
“در سایه سرو تو مها سیر نخفتیم / وز باغ تو از بیم نگهبان نچریدیم“. ای ماه (معشوق)! در سایهی سرو (قد) تو سیر و آسوده نخفتیم (آرامش کامل نیافتیم). و از باغ تو (باغ فیض و جمال)، از بیم نگهبان (موانع و ترس از دست دادن)، بهرهای (نچریدیم).
مولانا به رنجهای راه عشق و جستجوی بیامان اشاره میکند: “بر تابه سودای تو گشتیم چو ماهی / تا سوخته گشتیم ولیکن نپزیدیم“. در تابه (آتش) سودا و عشق تو، مانند ماهی (که در تابه میسوزد) گشتیم. تا جایی که سوخته (عاشق و بیقرار) شدیم، اما (از رنج) پخته نشدیم (به کمال نرسیدیم).
“گشتیم به ویرانه به سودای چو تو گنج / چون مار به آخر به تک خاک خزیدیم“. به دنبال گنجی چون تو (معشوق)، به ویرانهها (دنیای مادی و بیارزش) گشتیم (جستجو کردیم). (و در نهایت) مانند مار، به اعماق (تک) خاک (ظلمت و نیستی) خزیدیم (تا به گنج پنهان برسیم).
مولانا به مقام فنا در معشوق و رهایی از دوگانگی اشاره میکند: “چون سایه گذشتیم به هر پاکی و ناپاک / اکنون به تو محویم نه پاک و نه پلیدیم“. مانند سایه (بیاهمیت و بیشکل)، از هر جای پاک و ناپاک (عالم ظاهر) عبور کردیم. اکنون در تو (ای معشوق) فانی (محو) هستیم؛ دیگر نه پاکیم و نه پلید (از دوگانگیهای ظاهری رها شدهایم).
“ما را چو بجویید بر دوست بجویید / کز پوست فناییم و بر دوست پدیدیم“. هرگاه ما را جستید، (تنها) در دوست (معشوق) بجویید. زیرا از ظاهر و پوست (وجود ظاهری) فانی شدهایم و در دوست (به حقیقت) آشکار شدهایم.
مولانا به وفاداری و رنج فراق اشاره میکند: “تا بر نمک و نان تو انگشت زدستیم / در فرقت و در شور بس انگشت گزیدیم“. از آن زمان که بر نمک و نان تو (بر عهد و وفاداری به تو) انگشت زدیم (بیعت کردیم)، در فراق (فرقت) و در شور (عشق)، بسیار انگشت (حسرت) گزیدیم.
“چون طبل رحیل آمد و آواز جرسها / ما رخت و قماشات بر افلاک کشیدیم“. هنگامی که طبل کوچ (از این دنیا) به صدا درآمد و آواز زنگهای کاروان (جرسها) بلند شد، ما رخت و لوازم (جان و روح) خود را به سوی افلاک (عوالم بالا) کشیدیم (به سوی معشوق عروج کردیم).
مولانا به پادزهر عشق و پایان رنجها اشاره میکند: “شکر است که تریاق تو با ماست اگر چه / زهری که همه خلق چشیدند چشیدیم“. خدا را شکر که پادزهر (تریاق) تو (عشق تو) با ماست، اگرچه زهری را که همهی مردم (مادینگر) چشیدند (رنجهای دنیا و غم فراق)، ما نیز چشیدیم.
“آن دم که بریده شد از این جوی جهان آب / چون ماهی بیآب بر این خاک طپیدیم“. آن لحظه که آب (فیض الهی) از این جوی جهان (دنیا) قطع شد، ما مانند ماهی بی آب، بر روی این خاک (دنیای تشنه) دست و پا زدیم (طپیدیم).
“چون جوی شد این چشم ز بیآبی آن جوی / تا عاقبت امر به سرچشمه رسیدیم“. چون (از شدت گریه) این چشم (من) به جوی (آب) تبدیل شد، از بیآبی آن جوی (فیض الهی که قطع شده بود)، تا سرانجام (به علت این بیقراری و جستجو) به سرچشمهی اصلی (معشوق) رسیدیم.
غزل با بیان نتیجهی صبر و نالههای عاشقانه پایان مییابد: “چون صبر فرج آمد و بیصبر حرج بود / خاموش مکن ناله که ما صبر گزیدیم“. چون صبر (سرانجام) گشایش (فرج) به همراه آورد و بیصبری مایه سختی (حرج) بود، (ای دل!) ناله را خاموش مکن (همچنان ناله کن)، زیرا ما صبر را برگزیدیم (و نتیجهاش را دیدیم).
این غزل با زبانی پرشور و عمیق، به مراحل دشوار سیر و سلوک عاشق، رنجها، فنا در معشوق، و در نهایت، رسیدن به وصال و آرامش حقیقی در پرتو صبر و لطف الهی میپردازد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر