مطالب پیشنهادی![]()
خیزید مخسپید که نزدیک رسیدیم
آواز خروس و سگ آن کوی شنیدیم
والله که نشانهای قَرویِ دهِ یارست
آن نرگس و نسرین و قرنفل که چریدیم
از ذوق چراگاه و ز اشتاب چریدن
وز حرص، زبان و لب و پدفوز گزیدیم
چون تیر پریدیم و بسی صید گرفتیم
گرچه چو کمان از زه احکام خمیدیم
ما عاشق مستیم به صد تیغ نگردیم
شیریم که خون دل فغفور چشیدیم
مستان الستیم به جز باده ننوشیم
بر خوان جهان نی ز پی آش و ثریدیم
حق داند و حق دید که در وقت کشاکش
از ما چه کشیدید و ز ایشان چه کشیدیم
خیزید مخسپید که هنگام صبوح است
استاره روز آمد و آثار بدیدیم
شب بود و همه قافله محبوس رباطی
خیزید کز آن ظلمت و آن حبس رهیدیم
خورشید رسولان بفرستاد در آفاق
کاینک یزک مشرق و ما جیش عتیدیم
هین رو به شفق آر اگر طایر روزی
کز سوی شفق چون نفس صبح دمیدیم
هر کس که رسولی شفق را بشناسد
ما نیز در اظهار بر او فاش و پدیدیم
وان کس که رسولی شفق را نپذیرد
هم محرم ما نیست بر او پرده تنیدیم
خفاش نپذرفت فرودوخت از او چشم
ما پرده آن دوخته را هم بدریدیم
تریاق جهان دید و گمان برد که زهر است
ای مژده دلی را که ز پندار خریدیم
خامش کن تا واعظ خورشید بگوید
کاو بر سر منبر شد و ما جمله مریدیم
این غزل مولانا، دعوتی پرشور و بیدارباش برای سالکان راه حق است که نشانههای نزدیک شدن به عالم معنا (صبوح) را درک کنند و از خواب غفلت بیدار شوند. مولانا با تصویرسازی از خروس صبح و سگ کوی یار، به وعدهی وصال و اتمام دوران تاریکی اشاره میکند. او خود را و اهل طریق را عاشقانی مست، بیباک و رها از قید دنیا میداند که تنها به بادهی عشق ازلی روی آوردهاند. غزل با تأکید بر نقش خورشید حقیقت (معشوق) و رسولانش، به تمایز بین اهل معرفت و جاهلان میپردازد و با دعوت به خاموشی و شنیدن موعظهی خورشید پایان مییابد.
غزل با دعوت به بیداری و نوید رسیدن به مقصد آغاز میشود: “خیزید مخسپید که نزدیک رسیدیم / آواز خروس و سگ آن کوی شنیدیم“. بیدار شوید، نخوابید (از غفلت بیرون آیید) که به مقصد نزدیک شدیم (وقت وصال فرا رسیده). آواز خروس (بیدارباش صبح) و سگ آن کوی (کوی یار) را شنیدیم (نشانههای نزدیکی به معشوق را دریافت کردیم).
“والله که نشانهای قَرویِ دهِ یارست / آن نرگس و نسرین و قرنفل که چریدیم“. به خدا سوگند که آن نرگس (چشم معشوق) و نسرین (عطر خوش او) و قرنفلی (زیبایی او) که (در این راه) از آن بهره بردیم (چریدیم)، نشانههای روستایی (قروی) کوی یار است (اشاره به لطافت و سادگی و بوی خوشی که از کوی یار به مشام میرسد).
مولانا به اشتیاق در سیر و سلوک و قدرت در عشق اشاره میکند: “از ذوق چراگاه و ز اشتاب چریدن / وز حرص، زبان و لب و پدفوز گزیدیم“. از شدت لذت چراگاه (فیض و رحمت الهی) و از شتاب و عجله در بهره بردن از آن، و از حرص و اشتیاق (برای رسیدن)، زبان و لب و پدفوز (کف دهان یا بینی) خود را گزیدیم (یعنی از شدت شور و هیجان بیقرار شدیم).
“چون تیر پریدیم و بسی صید گرفتیم / گرچه چو کمان از زه احکام خمیدیم“. (در این راه) مانند تیر (به سرعت) پرواز کردیم و شکارهای بسیاری (معارف) به دست آوردیم. اگرچه (در ظاهر) مانند کمان از زه (قوانین و احکام شریعت) خم شدیم (مطیع بودیم)، (اما روح ما رها بود).
مولانا به بیباکی و مقام جاودانگی عاشق اشاره میکند: “ما عاشق مستیم به صد تیغ نگردیم / شیریم که خون دل فغفور چشیدیم“. ما عاشقانی مست (از عشق الهی) هستیم؛ با صد تیغ نیز از این راه برنمیگردیم (تسلیم نمیشویم). ما شیرانی هستیم که خون دل فغفور (پادشاه چین، نماد قدرت و عظمت) را چشیدیم (یعنی بر بزرگترین قدرتهای دنیوی نیز غلبه کردیم).
“مستان الستیم به جز باده ننوشیم / بر خوان جهان نی ز پی آش و ثریدیم“. ما مست شدگانِ (بادهی) الست (میثاق ازلی) هستیم و جز آن باده (عشق الهی) نمینوشیم. بر سفرهی جهان (دنیا) نیستیم که در پی آش (غذای معمولی) و ثرید (غذای مخلوط نان و آبگوشت، نماد غذای مادی) باشیم (یعنی به مادیات دنیا بیتفاوتیم).
مولانا به علم خداوند و فرا رسیدن سپیدهدم معرفت اشاره میکند: “حق داند و حق دید که در وقت کشاکش / از ما چه کشیدید و ز ایشان چه کشیدیم“. خداوند میداند و خداوند دید که در هنگام کشمکش (درگیری میان حق و باطل یا نفس و روح)، از ما (عاشقان، چه سختیها) کشیدید و از ایشان (مدعیان یا دشمنان عشق) چه کشیدیم.
“خیزید مخسپید که هنگام صبوح است / استاره روز آمد و آثار بدیدیم“. بیدار شوید، نخوابید، که هنگام سحر و صبح (نور معرفت و وصال) است. ستارهی صبحگاهی (زهره یا مشتری که پیش از طلوع خورشید میدرخشد) ظاهر شد و نشانههای روز (معرفت) را دیدیم.
مولانا به رهایی از زندان دنیا و ظهور نور الهی اشاره میکند: “شب بود و همه قافله محبوس رباطی / خیزید کز آن ظلمت و آن حبس رهیدیم“. پیش از این، شب بود و همهی قافلهی انسانها در کاروانسرایی (رباط، نماد دنیای محدود) زندانی (محبوس) بودند. بیدار شوید که از آن تاریکی و از آن زندان (دنیای مادی) رها شدیم.
“خورشید رسولان بفرستاد در آفاق / کاینک یزک مشرق و ما جیش عتیدیم“. خورشید (حقیقت الهی) رسولان (پیامبران و عارفان) را در عالم (آفاق) فرستاد (با این پیام) که: اینک (یزک) پیشقراول مشرق (جلوهی صبح) رسید و ما (رسولان) سپاه آمادهای (جیش عتید) برای یاری هستیم.
مولانا به شناخت حقیقت توسط اهلش و نفی جاهلان اشاره میکند: “هین رو به شفق آر اگر طایر روزی / کز سوی شفق چون نفس صبح دمیدیم“. هان! اگر پرندهی روز (روحی بیدار و روشنبین) هستی، رو به شفق (نور اولین صبح) بیاور، زیرا ما از سوی شفق، مانند نفس صبح (با تازگی و روشنایی) دمیدیم و ظاهر شدیم.
“هر کس که رسولی شفق را بشناسد / ما نیز در اظهار بر او فاش و پدیدیم“. هر کس که پیامآور و نشانهی شفق (اولین نور صبحگاهی) را بشناسد، ما نیز در آشکار شدن (اظهار) برای او واضح و آشکار (فاش و پدید) هستیم (یعنی او ما را نیز درک میکند).
“وان کس که رسولی شفق را نپذیرد / هم محرم ما نیست بر او پرده تنیدیم“. و آن کس که پیامآور شفق را نپذیرد (و به آن توجه نکند)، او نیز محرم و رازدار ما نیست؛ (و) بر او پرده تنیدیم (حقیقت بر او پوشیده میماند).
“خفاش نپذرفت فرودوخت از او چشم / ما پرده آن دوخته را هم بدریدیم“. خفاش (نماد جاهل که از نور میگریزد) نور را نپذیرفت و چشمانش را از آن فرو بست. ما (با قدرت عشق)، پردهی آن دوختگی (نادانی و حجاب خفاش) را نیز پاره کردیم.
“تریاق جهان دید و گمان برد که زهر است / ای مژده دلی را که ز پندار خریدیم“. (جاهل) تریاق (پادزهر و درمان) جهان (یعنی عشق الهی) را دید و گمان کرد که زهر است. ای مژده (بشارت باد) به دلی که (ما آن را) از بند پندار و گمانهای باطل رهانیدیم!
غزل با دعوت به خاموشی و شنیدن از منبع اصلی حقیقت پایان مییابد: “خامش کن تا واعظ خورشید بگوید / کاو بر سر منبر شد و ما جمله مریدیم“. خاموش باش (ای زبان!) تا واعظ خورشید (معشوق الهی) سخن بگوید، که او بر فراز منبر (جایگاه وعظ و بیان) قرار گرفته است و ما همگی مرید و شنوندهی او هستیم.
این غزل با زبانی پرقدرت، تشبیههای بینظیر و دعوتهای پیدرپی، به مقام بیداری معنوی، رهایی از تعلقات و تسلیم محض در برابر نور و حقیقت الهی در نگاه مولانا میپردازد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر