آن خانه که صد بار در او مایده خوردیم
بر گرد حوالیگه آن خانه بگردیم
ماییم و حوالیگه آن خانه دولت
ما نعمت آن خانه فراموش نکردیم
آن خانه مردی است و در او شیردلانند
از خانه مردی بگریزیم، چه مردیم؟
آنجا همه مستیست و برون جمله خمار است
آنجا همه لطفیم و دگرجا همه دردیم
آنجا طربانگیزتر از باده لعلیم
وینجا بد و رخزردتر از شیشه زردیم
آنجای به گرمی همه خورشید تموزیم
وینجای به سردی همه چون بهمن سردیم
آنجا همه آمیخته چون شکر و شیریم
وینجا همه آویخته در جنگ و نبردیم
آنجا شه شطرنج بساط دو جهانیم
وینجا همه سرگشتهتر از مهره نردیم
چرخی است کز آن چرخ چو یک برق بتابد
بر چرخ برآییم و زمین را بنوردیم
این غزل مولانا، دعوتی شورانگیز به بازگشت به “خانهی دولت” (خانهی حقیقت و عشق الهی) و مقایسهی آن با جهان مادی است. مولانا با تکرار “آنجا” و “وینجا”، به تفاوت ماهوی عالم معنا و عالم ماده اشاره میکند. او عاشقان را به طواف حول این مرکز حقیقت فرا میخواند و برتری و شکوه زندگی در پرتو عشق الهی را به تصویر میکشد.
غزل با دعوتی به بازگشت به خانهی ازلی آغاز میشود: “آن خانه که صد بار در او مایده خوردیم / بر گرد حوالیگه آن خانه بگردیم“. آن خانهای که صدها بار (به کرات) در آن، مایده (سفرهی نعمت و فیض الهی) خوردیم (و از آن بهرهمند شدیم)، بیایید بر گِرد حوالیگاه (اطراف و حریم) آن خانه (خانهی حقیقت) طواف کنیم.
“ماییم و حوالیگه آن خانه دولت / ما نعمت آن خانه فراموش نکردیم“. ما (عاشقان) هستیم و اطراف آن خانهی دولت (خانهی سعادت و اقبال الهی). ما نعمتها و فیوضات آن خانه را فراموش نکردهایم.
مولانا به ویژگیهای اهل آن خانه و تفاوت آن با دنیای مادی اشاره میکند: “آن خانه مردی است و در او شیردلانند / از خانه مردی بگریزیم، چه مردیم؟“. آن خانه، خانهی مردان (اهل حقیقت و شجاعت) است و در آن شیردلان (شجاعان و دلیران) حضور دارند. (پس) اگر از خانهی مردان بگریزیم، چه مردی هستیم؟ (یعنی شایستهی نام مرد نیستیم).
“آنجا همه مستیست و برون جمله خمار است / آنجا همه لطفیم و دگرجا همه دردیم“. آنجا (در خانهی حقیقت) همه مستی (از عشق الهی) است و بیرون (از آن خانه، یعنی در دنیا) همه خمار (بیحالی و رنج). آنجا همه لطف و مهربانی هستیم و در جای دیگر (دنیا) همه درد و رنج.
مولانا به مقایسهی کیفیت وجودی در عالم معنا و عالم ماده میپردازد: “آنجا طربانگیزتر از باده لعلیم / وینجا بد و رخزردتر از شیشه زردیم“. آنجا (در خانهی حقیقت)، ما (در شادی و شور) طربانگیزتر از بادهی لعل (شراب سرخ و نشاطآور) هستیم. و اینجا (در دنیا)، بدحال و چهرهزردتر از شیشهی زرد (که نماد بیماری و ضعف است) هستیم.
“آنجای به گرمی همه خورشید تموزیم / وینجای به سردی همه چون بهمن سردیم“. آنجا (در خانهی حقیقت)، از نظر گرمی و حرارت (عشق و شور)، همگی مانند خورشید تابستان (تموز) هستیم. و اینجا (در دنیا)، از نظر سردی (بیروحی و بیحالی)، همگی مانند ماه بهمن سرد هستیم.
مولانا به تفاوت روابط و حالات درونی در دو عالم اشاره میکند: “آنجا همه آمیخته چون شکر و شیریم / وینجا همه آویخته در جنگ و نبردیم“. آنجا (در خانهی حقیقت)، همگی مانند شکر و شیر (به هم آمیخته و متحد) هستیم. و اینجا (در دنیا)، همگی آویخته (درگیر) در جنگ و نبرد هستیم.
“آنجا شه شطرنج بساط دو جهانیم / وینجا همه سرگشتهتر از مهره نردیم“. آنجا (در خانهی حقیقت)، ما پادشاه شطرنج (حاکم و مسلط) بر بساط دو جهان (دنیا و آخرت) هستیم. و اینجا (در دنیا)، همگی سرگشتهتر از مهرهی نرد (که بیاختیار حرکت میکند) هستیم.
غزل با بیان قدرت و صعود عارف در پرتو عشق پایان مییابد: “چرخی است کز آن چرخ چو یک برق بتابد / بر چرخ برآییم و زمین را بنوردیم“. چرخی (فلکی، عالم معنا) است که اگر از آن چرخ، یک بارقهی (نور و تجلی) بتابد، ما (با آن نور) بر چرخ (آسمان و عالم بالا) صعود میکنیم و زمین را (با تمام وسعتش) درمینوردیم (پشت سر میگذاریم).
این غزل با زبانی پرشور و تمثیلهای زیبا، به تفاوت عمیق میان زندگی در پرتو عشق الهی و زندگی در قید جهان مادی میپردازد و دعوت به رهایی و صعود به عالم معنا را در خود دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا