مطالب پیشنهادی![]()
بجوشید بجوشید که ما اهل شعاریم
بجز عشق به جز عشق دگر کار نداریم
در این خاک در این خاک در این مزرعه پاک
به جز مهر به جز عشق دگر تخم نکاریم
چه مستیم چه مستیم از آن شاه که هستیم
بیایید بیایید که تا دست برآریم
چه دانیم؟ چه دانیم؟ که ما دوش چه خوردیم
که امروز همه روز، خمیریم و خماریم
مپرسید مپرسید ز احوال حقیقت
که ما باده پرستیم نه پیمانه شماریم
شما مست نگشتید وزان باده نخوردید
چه دانید؟ چه دانید؟ که ما در چه شکاریم
نیفتیم بر این خاکْ ستان ما نه حصیریم
برآییم بر این چرخ که ما مرد حصاریم
این غزل مولانا، دعوتی شورانگیز و پرحرارت به غرق شدن در عشق الهی و رهایی از هر تعلقی جز آن است. مولانا با تکرار واژگان تأکیدی مانند “بجوشید” و “به جز عشق”، بر یگانگی و انحصار عشق در زندگی عارف تأکید میکند. او خود را و اهل طریق عشق را مست و بیخبر از خود میداند و جاهلان را از درک حال خود ناتوان. غزل با اعلام برتری مقام عاشق بر جهان مادی به پایان میرسد.
غزل با دعوتی پرشور به جوشش درونی آغاز میشود: “بجوشید بجوشید که ما اهل شعاریم / بجز عشق به جز عشق دگر کار نداریم“. بجوشید (شور و حال پیدا کنید)، بجوشید که ما اهل “شعار” (نماد و نشانهی خاص، یعنی عشق) هستیم. جز عشق، به جز عشق، کار دیگری نداریم (تمام وجود و هستی ما منحصر به عشق است).
“در این خاک در این خاک در این مزرعه پاک / به جز مهر به جز عشق دگر تخم نکاریم“. در این خاک (دنیا، وجود مادی)، در این مزرعهی پاک (زمین آمادهی دل)، به جز مهر (محبت) و به جز عشق، تخم دیگری نمیکاریم (چیزی جز عشق را در دل نمیپرورانیم).
مولانا به مستی از معشوق و بیخبری از زمان اشاره میکند: “چه مستیم چه مستیم از آن شاه که هستیم / بیایید بیایید که تا دست برآریم“. ما چقدر مست هستیم، چقدر مست از آن شاه (معشوق الهی) که (با او) هستیم (و از او وجود گرفتهایم). بیایید، بیایید تا دست (به دعا یا به شور) برآوریم (و خود را در این مستی غرق کنیم).
“چه دانیم؟ چه دانیم؟ که ما دوش چه خوردیم / که امروز همه روز، خمیریم و خماریم“. چه میدانیم؟ چه میدانیم که ما دیشب چه نوشیدهایم (چه فیضی از معشوق دریافت کردهایم)؟ که امروز تمام روز، (همچون) خمیر (آمادهی شکلگیری) و خمار (مست از بادهی دیشب) هستیم.
مولانا به برتری حال خود بر فهم عقلی و بینیازی از توضیح برای نااهلان اشاره میکند: “مپرسید مپرسید ز احوال حقیقت / که ما باده پرستیم نه پیمانه شماریم“. از احوال حقیقت (حال و مقام ما) نپرسید، نپرسید. زیرا ما پرستندهی باده (عشق بینهایت) هستیم، نه کسانی که پیمانه (حد و مرز و مقدار باده) را میشمارند (یعنی از حدود و اندازههای عقلی گذشتهایم).
“شما مست نگشتید وزان باده نخوردید / چه دانید؟ چه دانید؟ که ما در چه شکاریم“. شما مست نشدید و از آن باده (عشق الهی) ننوشیدید. چه میدانید؟ چه میدانید که ما در چه (مقام و حال) شکار (صید و گرفتار) هستیم؟ (فهم حال عاشق برای غیرعاشق ممکن نیست).
غزل با بیان برتری عاشق بر جهان مادی پایان مییابد: “نیفتیم بر این خاکْ ستان ما نه حصیریم / برآییم بر این چرخ که ما مرد حصاریم“. ما (مانند گیاهان یا فرش) بر این خاک نمیافتیم (ذلیل و خوار نمیشویم)؛ ما حصیر (که بر زمین میماند) نیستیم. ما بر این چرخ (آسمان و عالم بالا) صعود میکنیم و برمیآییم، زیرا ما “مرد حصار” (ساکن و استوار در قلعهی عشق یا از اهالی حصار، شهری در قزوین که مولد او بود) هستیم. (اشاره به مقام والا و ثبات عاشق در مقابل تغییرات عالم).
این غزل با تکرارها و تأکیدات موسیقایی، شور و حال وصفناپذیر عارف را در اقیانوس عشق الهی به تصویر میکشد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر