مطالب پیشنهادی![]()
در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
هم عشق پری دارم هم مرد پری خوانم
هر کس که پری خوتر در شیشه کنم زوتر
برخوانم افسونش حُراقه بجنبانم
زین واقعه مدهوشم باهوشم و بیهوشم
هم ناطق و خاموشم هم لوح خموشانم
فریاد که آن مریم رنگی دگر است این دم
فریاد کز این حالت فریاد نمیدانم
زان رنگ چه بیرنگم زان طره چو آونگم
زان شمع چو پروانه یا رب چه پریشانم
گفتم که مها، جانی امروز دگر سانی
گفتا که برو! منگر! از دیده انسانم
ای خواجه اگر مردی تشویش چه آوردی
کز آتش حرص تو پردود شود جانم
یا عاشق شیدا شو یا از بر ما واشو
در پرده میا با خود تا پرده نگردانم
هم خونم و هم شیرم هم طفلم و هم پیرم
هم چاکر و هم میرم هم اینم و هم آنم
هم شمس شکرریزم هم خطه تبریزم
هم ساقی و هم مستم هم شهره و پنهانم
این غزل مولانا، بیانگر اوج وحدت وجود و ادعای مقامات عرفانی در عشق الهی است. مولانا خود را در عشق سلیمانی، همدم مرغان (اهل معنا) و مسلط بر امور ماورایی میبیند. او حالاتی متناقض از هوشیاری و بیهوشی، نطق و خاموشی را تجربه میکند که نشان از فنای او در معشوق دارد. غزل با دعوت به عشق حقیقی و هشدار به ظاهرپرستان، به جمع اضداد در وجود عاشق فانی اشاره میکند و با ستایش شمس تبریزی به پایان میرسد.
غزل با ادعای مقامات عرفانی در عشق آغاز میشود: “در عشق سلیمانی من همدم مرغانم / هم عشق پری دارم هم مرد پری خوانم“. در عشق (معنوی و پادشاهی) سلیمانی (اشاره به حضرت سلیمان که بر جن و انس و پرندگان مسلط بود)، من همدم و همنشین پرندگان (کنایه از اهل معنا و ارواح) هستم. هم عشق پری (موجودات ماورایی و لطیف) را دارم و هم کسی هستم که پریان را میخوانم و احضار میکنم (یعنی بر قوای غیبی مسلطم).
“هر کس که پری خوتر در شیشه کنم زوتر / برخوانم افسونش حُراقه بجنبانم“. هر کسی که (از نظر وجودی) لطیفتر و پریگونهتر باشد، او را زودتر (با قدرت عشق) در شیشه (قالب خود یا وجود خود) جای میدهم. افسونش (وردش) را میخوانم و حُراقه (آلتی شبیه شیشه یا آینهای که در تسخیر پری از آن استفاده میکردند) را میجنبانم (کنایه از تسخیر دلها و ارواح با نیروی عشق).
مولانا به حالاتی متناقض و حیرتآور در عشق اشاره میکند: “زین واقعه مدهوشم باهوشم و بیهوشم / هم ناطق و خاموشم هم لوح خموشانم“. از این واقعه (تجربهی عشق الهی)، مدهوش و متحیرم؛ در عین حال هم باهوشم و هم بیهوش. هم در حال سخن گفتن (ناطق) هستم و هم خاموش؛ هم لوح (نوشتار) خاموشان (اسرار الهی که بیان نمیشود) هستم.
“فریاد که آن مریم رنگی دگر است این دم / فریاد کز این حالت فریاد نمیدانم“. فریاد (از شگفتی) که آن (شخصیت روحانی و پاک) مریم (اشاره به مریم مقدس)، در این لحظه (از تجلی عشق) رنگی دیگر (حالی دیگر و مقام والاتری) دارد. فریاد (از عظمت) که از (شدت) این حالت، فریاد زدن (برای ابراز) را نیز نمیدانم (زبان از بیان ناتوان است).
مولانا به فنا در معشوق و تأثیر آن بر وجودش اشاره میکند: “زان رنگ چه بیرنگم زان طره چو آونگم / زان شمع چو پروانه یا رب چه پریشانم“. (در برابر) آن رنگ (زیبایی و تجلی معشوق)، من چه بیرنگ (فانی و بیهویت) هستم! (در برابر) آن طره (گیسو، نماد پیچیدگی و جذابیت معشوق)، مانند آونگ (آویخته و معلق) هستم. (و در برابر) آن شمع (معشوق که نوربخش است)، مانند پروانه (عاشق و بیقرار) هستم؛ یا رب! چقدر (از عشق تو) پریشان و آشفتهام!
“گفتم که مها، جانی امروز دگر سانی / گفتا که برو! منگر! از دیده انسانم“. (به معشوق که چون ماه است) گفتم: “ای ماه! ای جان من! امروز به گونهای دیگر هستی (جلوهی تازهای داری).” (معشوق) گفت: “برو! (به این شکل) نگاه نکن! (زیرا) من (در قالب) دیدهی انسان (محدود و مادی) نمیگنجم.”
مولانا به خطرات حرص و دعوت به عشق حقیقی اشاره میکند: “ای خواجه اگر مردی تشویش چه آوردی / کز آتش حرص تو پردود شود جانم“. ای خواجه (مخاطب)! اگر (مرد راه حق و اهل عشق) هستی، چرا تشویش (نگرانی و آشفتگی دنیوی) با خود آوردهای؟ که از آتش حرص و طمع تو، جان من پر از دود (کدورت) شود.
“یا عاشق شیدا شو یا از بر ما واشو / در پرده میا با خود تا پرده نگردانم“. یا عاشقی شیدا و بیقرار شو (کاملاً تسلیم عشق شو)، یا از کنار ما (از این طریق) دور شو. با خود (منیت و حجاب نفس) در پرده (خلوت ما) میا، تا من (نقاب) پرده (از اسرار) بر ندارم (و رازها آشکار نشود).
غزل با بیان وحدت و تناقض درونی عاشق و پیوند با شمس تبریزی پایان مییابد: “هم خونم و هم شیرم هم طفلم و هم پیرم / هم چاکر و هم میرم هم اینم و هم آنم“. هم خون (مایهی حیات) هستم و هم شیر؛ هم کودک هستم و هم پیر. هم چاکر (خدمتگزار) هستم و هم میر (امیر و سرور)؛ هم این هستم و هم آن هستم (بیان جمع اضداد در وجود عاشق فانی).
“هم شمس شکرریزم هم خطه تبریزم / هم ساقی و هم مستم هم شهره و پنهانم“. (در مقام فنا) هم خورشیدی هستم که شکر (شیرینی و فیض) میریزد و هم سرزمین تبریز (که جایگاه شمس است). هم ساقی (بخشنده باده عشق) هستم و هم مست (آن باده)؛ هم شهره و آشکار هستم و هم پنهان (از دیدگان).
این غزل با زبانی قدرتمند و مملو از ادعا و تناقضنما، به اوج مقام عرفانی و فنای مولانا در عشق الهی، و اتحاد او با شمس تبریزی اشاره میکند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر