تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1457

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1457

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1457

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۴۵۷

من خفته وشم اما بس آگه و بیدارم
هر چند که بی‌هوشم در کار تو هشیارم

با شیره فشارانت اندر چرش عشقم
پای از پی آن کوبم کانگور تو افشارم

تو پای همی‌بینی و انگور نمی‌بینی
بستان قدحی شیره دریاب که عصارم

اندر چرش جان آ گر پای همی‌کوبی
تا غوطه خورم یک دم در شیره بسیارم

زین باده نگردد سر زین شیره نشورد دل
هین چاشنیی بستان زین باده که من دارم

زین باده که داری تو پیوسته خماری تو
دانم که چه داری تو در روت نمی‌آرم

دامی که درافتادی بنگر سوی دام افکن
تا ناظر حق باشی ای مرغ گرفتارم

دام ار تک چه باشد فردوس کند حقش
ور خار خسک باشد حق سازد گلزارم

آن دم که به چاه آمد یوسف خبرش آمد
که کار تو می سازد ای خسته بیمارم

داروی تو می کوبم خرگاه تو می روبم
از ضد ضدش انگیزم من قادر و قهارم

گویم به حجر حی شو گویم به عدم شیء شو
گویم به چمن دی شو داری عجب اقرارم

شمس الحق تبریزی تو روشنی روزی
و اندر پی روز تو من چون شب سیارم

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۴۵۷ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر مستی و فنای عارف در عشق الهی است که به بیداری و آگاهی عمیق منجر می‌شود. مولانا با استفاده از تمثیل “عصاری” و “فشردن انگور عشق”، به تجربه‌ی درونی و بی‌واسطه‌ی خود از حق اشاره می‌کند. او خود را در مقام فنا، عین حق می‌داند و بر توانایی تغییر و دگرگونی امور در پرتو عشق تأکید می‌ورزد. غزل با ستایش شمس تبریزی و توصیف رابطه‌ی روز و شب بین عاشق و معشوق پایان می‌یابد.

بیداری در خواب و هشیاری در بی‌هوشی (بیت ۱ و ۲)

غزل با بیان پارادوکسیکال حالت عارف آغاز می‌شود: “من خفته وشم اما بس آگه و بیدارم / هر چند که بی‌هوشم در کار تو هشیارم“. من در ظاهر خفته و آرام به نظر می‌رسم، اما (در باطن) بسیار آگاه و بیدارم. هرچند که (از مستی عشق) بی‌هوش و از خود بی‌خبرم، اما در کار (عشق) تو (ای معشوق) کاملاً هشیارم.

با شیره فشارانت اندر چرش عشقم / پای از پی آن کوبم کانگور تو افشارم“. با عصاره و شیره‌ی فشارده‌ی تو (فیض و تجلی معشوق)، در حال چرخش و حرکت (چرش) عشقم (مانند انگور در چرخشت). به همین دلیل، پای خود را (در چرخ عشق) می‌کوبم تا انگور (وجود خود یا وجود معشوق) را (با شور) بفشارم و عصاره‌اش را بیرون آورم.

اسرار عصاری و طلب چاشنی عشق (بیت ۳ تا ۵)

مولانا به ناپیدایی حقیقت عشق از چشم ظاهر و دعوت به درک آن اشاره می‌کند: “تو پای همی‌بینی و انگور نمی‌بینی / بستان قدحی شیره دریاب که عصارم“. (ای ظاهرنگر!) تو (فقط) پای (ظاهری مرا که در چرخ می‌کوبد) می‌بینی و انگور (معنای حقیقی این عشق) را نمی‌بینی. جام کوچکی (قدحی) از این شیره (عصاره‌ی عشق) بردار و (بنوش تا) درک کنی که من (چه) عصاره‌گیرنده‌ای (عصار) هستم.

اندر چرش جان آ گر پای همی‌کوبی / تا غوطه خورم یک دم در شیره بسیارم“. (ای ساقی یا ای معشوق!) اگر (باز هم) در حال کوبیدن پای (در چرخ عشق) هستی، در چرخش جان بیا (مرا نیز به چرخش جان دعوت کن). تا لحظه‌ای در این شیره‌ی فراوان (فیض و باده‌ی عشق) غوطه بخورم (و محو شوم).

زین باده نگردد سر زین شیره نشورد دل / هین چاشنیی بستان زین باده که من دارم“. (از این باده‌ی ظاهری) سر (و هوش) درست نمی‌شود و دل (حقیقت‌بین) شاد نمی‌گردد. پس، عجله کن و چاشنی‌ای (کمی از طعم) از این باده‌ی (حقیقی) که من دارم، بگیر.

مستی حقیقی و دام معشوق (بیت ۶ و ۷)

مولانا به تفاوت مستی حقیقی و مادی و اهمیت دیدن دام‌افکن اشاره می‌کند: “زین باده که داری تو پیوسته خماری تو / دانم که چه داری تو در روت نمی‌آرم“. از این باده‌ی (مادی) که تو (ای غافل) داری، دائماً در حال خماری هستی. می‌دانم که چه (حال و روزگاری) داری، (اما از روی لطف و احترام) آن را به رویت نمی‌آورم.

دامی که درافتادی بنگر سوی دام افکن / تا ناظر حق باشی ای مرغ گرفتارم“. (ای انسان!) به دامی که در آن افتاده‌ای (دنیا یا نفس)، (نگاه نکن)، بلکه به سوی دام‌افکن (خداوند و عشق او) بنگر. تا (به جای اسیر دام بودن)، ناظر و بیننده‌ی حق (جلوه‌ی الهی) باشی، ای پرنده‌ی گرفتار شده‌ی من (کنایه از روح اسیر جسم).

تغییر و قدرت عشق (بیت ۸ تا ۱۰)

مولانا به قدرت دگرگون‌کننده‌ی عشق و جلوه‌ی حق در خود اشاره می‌کند: “دام ار تک چه باشد فردوس کند حقش / ور خار خسک باشد حق سازد گلزارم“. اگر دام (مادیات یا سختی‌ها) به اندازه‌ی ته (تک) چیزی (ناچیز) باشد، حق آن را به بهشت (فردوس) تبدیل می‌کند. و اگر خار و خاشاک (خسک) باشد، حق آن را به گلستان (گلزار) من تبدیل می‌کند (یعنی هر سختی را به راحتی و زیبایی بدل می‌سازد).

آن دم که به چاه آمد یوسف خبرش آمد / که کار تو می سازد ای خسته بیمارم“. در آن لحظه که یوسف (نماد انسان گرفتار در زندان جسم و جهان) به چاه (تاریکی و رنج) آمد، خبرش رسید (مژده آمد) که کار تو (ای یوسف، ای انسان) سامان می‌یابد و درست می‌شود، ای رنجور و بیمار من (عاشق).

داروی تو می کوبم خرگاه تو می روبم / از ضد ضدش انگیزم من قادر و قهارم“. (من که در مقام فنای در حق هستم)، داروی تو را (برای درمان درد) می‌کوبم و خیمه‌ی (خرگاه) تو را (برای آسایش) می‌روبم. (در این مقام) من از ضد، ضدش را برمی‌انگیزم (یعنی می‌توانم هر چیزی را به ضدش تبدیل کنم)، زیرا من (در پرتو حق) قادر و چیره (قهار) هستم.

گویم به حجر حی شو گویم به عدم شیء شو / گویم به چمن دی شو داری عجب اقرارم“. (در این مقام قدرت)، به سنگ می‌گویم زنده شو؛ به نیستی می‌گویم وجود پیدا کن (شیء شو). به چمن می‌گویم دی (کوه بلند) شو؛ (ای معشوق!) اعترافات عجیبی از من داری. (اشاره به قدرت خلاقه در مقام فنا و اراده‌ی حق).

شمس تبریزی و ماه شب‌رو (بیت ۱۱)

غزل با ستایش شمس تبریزی و توصیف رابطه عاشق و معشوق پایان می‌یابد: “شمس الحق تبریزی تو روشنی روزی / و اندر پی روز تو من چون شب سیارم“. شمس‌الحق تبریزی! تو روشنی روز هستی (که عالم را روشن می‌کنی). و من در پی روز (جلوه‌ی) تو، مانند شب (سیار) در حال حرکت و گردش هستم. (مولانا خود را شب می‌داند که در پی خورشید شمس می‌گردد).


این غزل با تصاویر عمیق و زبان پرشور، به مقام فنای مولانا در عشق الهی و قدرت دگرگون‌کننده‌ی این عشق می‌پردازد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: