مطالب پیشنهادی![]()
تو خود دانی که من بیتو عدم باشم عدم باشم
عدم خود قابل هست است از آن هم نیز کم باشم
چو زان یوسف جدا مانم یقین در بیت احزانم
حریف ظن بد باشم ندیم هر ندم باشم
چو شحنه شهر شه باشم عسس گردم چو مه باشم
شکنجه دزد غم باشم سقام هر سقم باشم
ببندم گردن غم را چو اشتر می کشم هر جا
بجز خارش ننوشانم چو در باغ ارم باشم
قضایش گر قصاص آرد مرا اشتر کند روزی
جمازه حج او گردم حمول آن حرم باشم
منم محکوم امر مر گه اشتربان و گه اشتر
گهی لت خواره چون طبلم گهی شقه علم باشم
اگر طبال اگر طبلم به لشکرگاه آن فضلم
از این تلوین چه غم دارم چو سلطان را حشم باشم
بگیرم خرس فکرت را ره رقصش بیاموزم
به هنگامه بتان آرم ز رقصش مغتنم باشم
چو شمعی ام که بیگفتن نمایم نقش هر چیزی
مکن اندیشه کژمژ که غماز رقم باشم
یقول العشق یا صاحی تساکر و اغتنم راحی
فاشبعناک یا طاوی و داویناک یا اخشم
شکرنا نعمه المولی و مولانا به اولی
فهذا العیش لا یفنی و هذا الکاس لا یهشم
افندی کالی میراسوذ لزمونو تا کالاسو
اذی نازس کنا خارس که تا من محتشم باشم
یزک ای یار روحانی ورر عیسی بکی جانی
سنک اول ایلکل قانی اگر من متهم باشم
خمش باشم ترش باشم به قاصد تا بگوید او
خمش چونی ترش چونی تو را چون من صنم باشم
این غزل مولانا، بیانگر فنای کامل عاشق در وجود معشوق و نقش فعال او در مبارزه با غم و رنج است. مولانا با تأکید بر عدم خود در غیاب یار، خود را ابزار و مرکب ارادهی الهی میداند. او حالات مختلف خود را از اوج تا حضیض به تصویر میکشد، اما همواره بر غرق بودن در لطف و فضل الهی تأکید میکند. غزل در بیتهای پایانی با استفاده از زبان عربی، ترکی و یونانی، بر جهانی بودن پیام عشق و رهایی از قیدهای زبانی و مکانی اشاره دارد و در نهایت، به سکوت عاشق در برابر عظمت معشوق میرسد.
غزل با بیان فنای عاشق در غیاب معشوق آغاز میشود: “تو خود دانی که من بیتو عدم باشم عدم باشم / عدم خود قابل هست است از آن هم نیز کم باشم“. تو خودت میدانی که من بدون تو (معشوق)، نیستی محض هستم، نیستی محض هستم. (این در حالی است که) خود نیستی (عدم) قابلیت هست شدن را دارد، اما من از آن (نیستی) هم کمتر و ناچیزترم (یعنی وجودم کاملاً وابسته به توست).
“چو زان یوسف جدا مانم یقین در بیت احزانم / حریف ظن بد باشم ندیم هر ندم باشم“. هنگامی که از آن یوسف (معشوق) جدا بمانم، قطعاً در خانهی غمها (بیت احزان یعقوب) خواهم بود. همدم سوءظنها میشوم و همنشین هر پشیمانی (ندم) خواهم شد.
مولانا به نقش خود در مبارزه با دردها اشاره میکند: “چو شحنه شهر شه باشم عسس گردم چو مه باشم / شکنجه دزد غم باشم سقام هر سقم باشم“. هنگامی که (در خدمت معشوق) مانند شحنهی شهر پادشاه باشم، همچون ماه (شبگرد) عسس (نگهبان شب) میشوم. شکنجهگر دزد غم میشوم و بیماری هر بیماری (یعنی علت از بین رفتن هر بیماری) خواهم بود.
“ببندم گردن غم را چو اشتر می کشم هر جا / بجز خارش ننوشانم چو در باغ ارم باشم“. گردن غم (مادی) را میبندم و مانند شتر آن را به هر سو میکشم. و جز خار (سختی و ریاضت) به او نمینوشانم، هنگامی که در باغ ارم (بهشت و عالم وصل) باشم. (اشاره به غلبه بر غمهای دنیوی).
مولانا خود را ابزاری در دست قضا و قدر الهی میداند: “قضایش گر قصاص آرد مرا اشتر کند روزی / جمازه حج او گردم حمول آن حرم باشم“. اگر قضای او (معشوق)، مرا مورد مجازات (قصاص) قرار دهد و روزی مرا شتر کند، (باز هم) من مرکب حج او (محمل حاجیان به سوی او) میشوم و بارکش (حمول) آن حرم (بارگاه مقدس او) خواهم بود.
“منم محکوم امر مر گه اشتربان و گه اشتر / گهی لت خواره چون طبلم گهی شقه علم باشم“. من محکوم امر و ارادهی او هستم؛ گاهی شتربان (راهنما و هدایتگر) و گاهی شتر (محمل بار). گاهی مانند طبل لتخورده (ضرب خورده) هستم و گاهی همچون پرچم (علم) برافراشته و مشهور.
مولانا به بینیازی از تلوین (حالات متغیر) و غلبه بر فکر اشاره میکند: “اگر طبال اگر طبلم به لشکرگاه آن فضلم / از این تلوین چه غم دارم چو سلطان را حشم باشم“. چه طبال (نوازندهی طبل) باشم و چه طبل، در لشکرگاه فضل و کرم او (معشوق) هستم. از این تلوین و دگرگونی (حالات مختلف) چه غمی دارم، وقتی که جزء حشم (خدم و حشم) سلطان هستم؟
“بگیرم خرس فکرت را ره رقصش بیاموزم / به هنگامه بتان آرم ز رقصش مغتنم باشم“. خرس فکرت (عقل جزوی که کند و سنگین است) را میگیرم و راه رقص را به او میآموزم (آن را تربیت میکنم). (و در این مقام) به مجلس زیبارویان (بتان، نماد تجلیات الهی) میآورم و از رقص آن (فکر تربیتشده) بهرهمند میشوم (مغتنم باشم).
مولانا به زبان حال و آشکارکنندگی حقیقت اشاره میکند: “چو شمعی ام که بیگفتن نمایم نقش هر چیزی / مکن اندیشه کژمژ که غماز رقم باشم“. من همچون شمعی هستم که بدون سخن گفتن، نقش و حقیقت هر چیزی را نمایان میکنم. اندیشههای نادرست و غلط (کژمژ) مکن، زیرا من غماز رقم (خبردهنده از سرنوشت و اسرار پنهان) هستم.
مولانا در این ابیات، از زبانهای عربی، ترکی و یونانی استفاده میکند تا به جهانی بودن پیام عشق و رهایی از قیدهای زبانی اشاره کند. این چندزبانی بودن در اشعار مولانا نشانهی غلبهی عشق بر حدود است:
“یقول العشق یا صاحی تساکر و اغتنم راحی / فاشبعناک یا طاوی و داویناک یا اخشم“. (عربی) عشق میگوید: “ای دوست! مست شو و راحتی مرا غنیمت بشمار.” “پس سیرابت کردیم ای گرسنه، و درمانت کردیم ای ناخوش (بیمار).”
“شکرنا نعمه المولی و مولانا به اولی / فهذا العیش لا یفنی و هذا الکاس لا یهشم“. (عربی) شکر کردیم نعمت مولا را، و مولای ما به آن (شکر) سزاوارتر است. پس این زندگی (که ما داریم) فانی نمیشود و این جام (عشق) نمیشکند.
“افندی کالی میراسوذ لزمونو تا کالاسو / اذی نازس کنا خارس که تا من محتشم باشم“. (یونانی) “افندی” (آقا، سرور) “زیبا” (کالی) “ببین” (میراسوذ) “وقتش” (لزمونو) “است” (تا) “زیبا باشی” (کالاسو). “زیرا” (اذی) “نمیدانم” (نازس) “چگونه” (کنا) “شکر کنم” (خارس) “تا من (در این جمع) محتشم (باشکوه و بزرگ) باشم.” (مولانا در اینجا به ناتوانی زبان یونانی از بیان شکرگزاری به شایستگی اشاره میکند).
“یزک ای یار روحانی ورر عیسی بکی جانی / سنک اول ایلکل قانی اگر من متهم باشم“. (ترکی) “پاک ای یار روحانی” (یزک ای یار روحانی) “بده عیسی جانت را” (ورر عیسی بکی جانی). “خون اول توست” (سنک اول ایلکل قانی) “اگر من متهم باشم (به عشق بازی با تو).” (اشاره به فداکاری و نثار جان در راه یار).
غزل با بازگشت به فارسی و اشاره به سکوت عاشق پایان مییابد: “خمش باشم ترش باشم به قاصد تا بگوید او / خمش چونی ترش چونی تو را چون من صنم باشم“. خاموش باشم و ترشرو (در ظاهر) باشم، تا قاصد (پیامبر) بگوید (از زبان معشوق): “چگونه خاموشی؟ چگونه ترشرویی؟ وقتی برای تو صنم (معشوق) چون من هستم؟” (یعنی سکوت و ترشرویی عاشق، قاصد را به سؤال وا میدارد و معشوق پاسخ میدهد که با وجود من، چرا چنین حالی داری؟).
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر