تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1429

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1429

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1429

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۴۲۹

نه آن بی‌بهره دلدارم که از دلدار بگریزم
نه آن خنجر به کف دارم کز این پیکار بگریزم

منم آن تخته که با من دروگر کارها دارد
نه از تیشه زبون گردم نه از مسمار بگریزم

مثال تخته بی‌خویشم خلاف تیشه نندیشم
نشایم جز که آتش را گر از نجار بگریزم

چو سنگم خوار و سرد ار من به لعلی کم سفر سازم
چو غارم تنگ و تاری گر ز یار غار بگریزم

نیابم بوس شفتالو چو بگریزم ز بی‌برگی
نبویم مشک تاتاری گر از تاتار بگریزم

از آن از خود همی‌رنجم که منهم در نمی‌گنجم
سزد چون سر نمی‌گنجد گر از دستار بگریزم

هزاران قرن می باید که این دولت به پیش آید
کجا یابم دگربارش اگر این بار بگریزم

نه رنجورم نه نامردم که از خوبان بپرهیزم
نه فاسد معده‌ای دارم که از خمار بگریزم

نیم بر پشت پالانی که در میدان سپس مانم
نیم فلاح این ده من که از سالار بگریزم

همی‌گویم دلا بس کن دلم گوید جواب من
که من در کان زر غرقم چرا ز ایثار بگریزم

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۴۲۹ دیوان شمس مولانا

 

این غزل مولانا، بیانگر پایداری و تسلیم کامل عاشق در راه معشوق است. مولانا با انواع تمثیل‌ها، از “تخته و دروگر” تا “سنگ و لعل” و “غار و یار غار”، بر لزوم تحمل سختی‌ها و عدم گریز از مسیر عشق تأکید می‌کند. او تجربه‌ی حال خوش درونی خود را بیان می‌کند که او را از هرگونه فرار و کناره‌گیری بازمی‌دارد و در نهایت، غرق شدن در کان زر الهی را دلیل اصلی عدم گریز از ایثار می‌داند.

 

پایداری در عشق و پیکار درونی (بیت ۱ تا ۳)

 

غزل با بیان مقاومت عاشق در برابر جدایی و سختی آغاز می‌شود: “نه آن بی‌بهره دلدارم که از دلدار بگریزم / نه آن خنجر به کف دارم کز این پیکار بگریزم“. من آن دلدار (عاشق) بی‌بهره (از عشق) نیستم که از دلدار (معشوق) فرار کنم. و نه آن کسی هستم که خنجر به دست دارم و از این پیکار (مبارزه‌ی عشق) فرار کنم (بلکه آماده‌ی نبرد هستم).

منم آن تخته که با من دروگر کارها دارد / نه از تیشه زبون گردم نه از مسمار بگریزم“. من آن تخته (وجود) هستم که دروگر (معشوق یا قضا و قدر الهی) با من کارها و عملیات مختلفی دارد. نه از تیشه (رنج‌ها و سختی‌ها) ناتوان می‌شوم و نه از مسمار (آزارها و کوبیدن‌ها) فرار می‌کنم.

مثال تخته بی‌خویشم خلاف تیشه نندیشم / نشایم جز که آتش را گر از نجار بگریزم“. همانند تخته، بی‌اختیار (بی‌خویش) هستم و برخلاف تیشه (خواست معشوق) اندیشه نمی‌کنم. اگر از نجار (خالق) بگریزم، شایستگی و لیاقت چیزی جز آتش (فنا یا عذاب) را ندارم (زیرا وجودم وابسته به اوست).

 

ثمره وصل و پرهیز از دوری (بیت ۴ و ۵)

 

مولانا به نتایج گریز از معشوق و ارزش وصال اشاره می‌کند: “چو سنگم خوار و سرد ار من به لعلی کم سفر سازم / چو غارم تنگ و تاری گر ز یار غار بگریزم“. من مانند سنگی خوار و بی‌ارزش و سرد هستم، اگر در سفر (سیروسلوک) به لعل (معشوق یا حقیقت گرانبها) کم توجهی کنم. مانند غاری تنگ و تاریک هستم، اگر از یار غار (معشوق، اشاره به ابوبکر و پیامبر در غار) فرار کنم.

نیابم بوس شفتالو چو بگریزم ز بی‌برگی / نبویم مشک تاتاری گر از تاتار بگریزم“. اگر از بی‌برگی و بی‌حاصلی (جهل یا دوری از فیض) فرار کنم (و به سوی معشوق بروم)، بوسه‌ی شفتالو (لذت و شیرینی وصال) را نمی‌یابم (یعنی باید رنج و بی‌برگی را تحمل کنم تا به میوه رسم). مشک تاتاری (خوشبوترین مشک) را نخواهم بویید، اگر از تاتار (که منبع مشک بود، یا نماد سختی راه) فرار کنم.

 

رهایی از خود و ارزش این دولت (بیت ۶ و ۷)

 

مولانا به بی‌قراری از خودی و اهمیت فرصت کنونی اشاره می‌کند: “از آن از خود همی‌رنجم که منهم در نمی‌گنجم / سزد چون سر نمی‌گنجد گر از دستار بگریزم“. از این رو از خود (وجود مادی و نفسانی‌ام) رنج می‌برم که در آن نمی‌گنجم (از قید آن فراتر رفته‌ام). شایسته است هنگامی که سر (روح و حقیقت وجودم) در (محدوده‌ی) خود نمی‌گنجد، اگر از دستار (نماد قید و رسم و شهرت دنیوی) فرار کنم.

هزاران قرن می باید که این دولت به پیش آید / کجا یابم دگربارش اگر این بار بگریزم“. هزاران قرن لازم است تا چنین دولت و سعادتی (وصال الهی) پیش آید. کجا می‌توانم دوباره آن را به دست آورم، اگر این بار (این فرصت کنونی) از آن فرار کنم؟

 

سلامت عشق و بی‌باکی (بیت ۸ و ۹)

 

مولانا به سلامت وجودی خود در عشق اشاره می‌کند: “نه رنجورم نه نامردم که از خوبان بپرهیزم / نه فاسد معده‌ای دارم که از خمار بگریزم“. من نه بیمار (از عشق) هستم و نه نامرد (ضعیف) که از خوبان (تجلیات الهی) دوری کنم. نه معده‌ی فاسدی دارم که از خمار (آثار مستی عشق) فرار کنم (بلکه از آن لذت می‌برم).

نیم بر پشت پالانی که در میدان سپس مانم / نیم فلاح این ده من که از سالار بگریزم“. من بر پشت پالانی (بارکش) نیستم که در میدان (زندگی) عقب بمانم. من دهقان این روستا نیستم که از سالار و ارباب (معشوق) فرار کنم (بلکه تابع اویم).

 

غرق در کان زر و ایثار عاشقانه (بیت ۱۰)

 

غزل با بیان دلیل عدم گریز عاشق از ایثار پایان می‌یابد: “همی‌گویم دلا بس کن دلم گوید جواب من / که من در کان زر غرقم چرا ز ایثار بگریزم“. (گاهی به نفس خودم) می‌گویم: “ای دل! بس کن (از این شور و هیجان).” اما دلم در جوابم می‌گوید: “من در معدن زر (عشق الهی) غرق هستم، چرا باید از ایثار و فداکاری (در این راه) فرار کنم؟”

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: