تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1428

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1428

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1428

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۴۲۸

همه بازان عجب ماندند در آهنگ پروازم
کبوتر همچو من دیدی که من در جستن بازم

به هر هنگام هر مرغی به هر پری همی‌پرد
مگر من سنگ پولادم که در پرواز آغازم

دهان مگشای بی‌هنگام و می ترس از زبان من
زبانت گر بود زرین زبان درکش که من گازم

به دنبل دنبه می گوید مرا نیشی است در باطن
تو را بشکافم ای دنبل گر از آغاز بنوازم

بمالم بر تو من خود را به نرمی تا شوی ایمن
به ناگاهانت بشکافم که تا دانی چه فن سازم

دهان مگشای این ساعت ازیرا دنبل خامی
چو وقت آید شوی پخته به کار تو بپردازم

کدامین شوخ برد از ما که دیده شوخ کردستی
چه خوانی دیده پیهی را که پس فرداش بگدازم

کمان نطق من بستان که تیر قهر می پرد
که از مستی مبادا تیر سوی خویش اندازم

یکی سوزی است سازنده عتاب شمس تبریزی
رهم از عالم ناری چو با این سوز درسازم

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۴۲۸ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر قدرت و نفوذ کلام عارف و هشدار او به غافلان است. مولانا خود را فراتر از پرندگان عادی می‌داند و با تصویرسازی از “سنگ پولاد” در پرواز، بر نیروی درونی و پنهان خود تأکید می‌کند. او با زبان تمثیل “دنبل” و “گاز”، به تأثیر دگرگون‌کننده‌ی کلامش بر وجود مخاطب اشاره دارد و در نهایت، عتاب شمس تبریزی را مایه‌ی رهایی از عالم ناسوت می‌داند.

پرواز استثنایی و قدرت پنهان (بیت ۱ و ۲)

غزل با بیان توانایی‌های خاص عارف آغاز می‌شود: “همه بازان عجب ماندند در آهنگ پروازم / کبوتر همچو من دیدی که من در جستن بازم“. همه‌ی بازها (پرندگان شکاری و قدرتمند) از شیوه‌ی پرواز من در شگفت ماندند. آیا کبوتری (پرنده‌ی رام و معمولی) همچون من دیده‌ای؟ زیرا من در جست‌وجو و شکار (با زدن بال) بی‌باک و آزاد هستم (مانند باز عمل می‌کنم).

به هر هنگام هر مرغی به هر پری همی‌پرد / مگر من سنگ پولادم که در پرواز آغازم“. در هر زمان، هر پرنده‌ای با پرهای (مادی) خود پرواز می‌کند. مگر من که سنگ پولادم (سخت و محکم، اما دارای نیروی درونی)، که در پرواز (معنوی) آغازگر و پیشرو هستم.

هشدار به زبان و رازهای باطنی (بیت ۳ و ۴)

مولانا به قدرت کلام و نفوذ خود اشاره می‌کند: “دهان مگشای بی‌هنگام و می ترس از زبان من / زبانت گر بود زرین زبان درکش که من گازم“. بی‌موقع (در سخنان بی‌جا) دهان نگشا و از زبان من بترس. اگر زبانت (سخنت) زرین (گران‌بها و جذاب) هم باشد، آن را (در دهان) بکش (خاموش باش)، زیرا من همچون “گاز” (برنده و گزنده) هستم.

به دنبل دنبه می گوید مرا نیشی است در باطن / تو را بشکافم ای دنبل گر از آغاز بنوازم“. (در این تمثیل) به دنبل (غده‌ای چرکی و دردناک) می‌گوید: “ای دنبه (کنایه از ظاهر چرب و فریبنده)، در باطن من نیشی (دردی پنهان) وجود دارد.” (یا من به تو ای دنبل) می‌گویم: “تو را خواهم شکافت ای دنبل (باطن پنهان شده را آشکار خواهم کرد)، اگر از ابتدا (به نوازش و نرمی) با تو رفتار کنم.” (اشاره به لزوم شکافتن ظاهر برای رسیدن به باطن).

نرمی تا زمان شکافتن (بیت ۵ و ۶)

مولانا به روش خود در برخورد با غافلان اشاره می‌کند: “بمالم بر تو من خود را به نرمی تا شوی ایمن / به ناگاهانت بشکافم که تا دانی چه فن سازم“. خود را بر تو (ای دنبل/غافل) به نرمی می‌مالم تا ایمن و آرام شوی. اما ناگهان تو را خواهم شکافت (حقیقت را آشکار خواهم کرد)، تا بدانی که چه فن و هنری (در آشکارسازی حقیقت) دارم.

دهان مگشای این ساعت ازیرا دنبل خامی / چو وقت آید شوی پخته به کار تو بپردازم“. در این لحظه دهان نگشا (سخن بی‌جا مگو)، زیرا هنوز دنبلی خام و نارس هستی. هنگامی که زمان آن فرا رسد (و پخته شوی)، به کار تو (به اصلاح و آشکارسازی حقیقت تو) خواهم پرداخت.

بینایی حقیقی و نفی قهر (بیت ۷ و ۸)

مولانا به بینایی خود و کنترل بر کلامش اشاره می‌کند: “کدامین شوخ برد از ما که دیده شوخ کردستی / چه خوانی دیده پیهی را که پس فرداش بگدازم“. کدام گستاخ و بی‌شرم از ما (حق) چیزی برده است که تو دیده‌ات را گستاخ (پررو) کرده‌ای؟ چه می‌خوانی دیده‌ای را که (مانند) پیه (چربی) است و پس فردا (به زودی) آن را آب خواهم کرد (بینایی مادی تو را از بین خواهم برد و بینایی باطنی خواهم بخشید).

کمان نطق من بستان که تیر قهر می پرد / که از مستی مبادا تیر سوی خویش اندازم“. کمان سخن و بیان من را از من بگیر (کنترل کن) که (از آن) تیر قهر (کلام تند و برنده) می‌پرد. (چرا که می‌ترسم) از مستی (عشق و بی‌خودی)، مبادا تیر را به سوی خود (به زیان خود) اندازم.

عتاب شمس و رهایی از عالم ناسوت (بیت ۹)

غزل با اشاره به تأثیر شمس تبریزی و رهایی از عالم مادی پایان می‌یابد: “یکی سوزی است سازنده عتاب شمس تبریزی / رهم از عالم ناری چو با این سوز درسازم“. سرزنش (عتاب) شمس تبریزی، سوزی است سازنده و رشددهنده. هنگامی که با این سوز (عتاب و عشق) همراه و سازگار شوم، از عالم ناسوت و آتشین (دنیای مادی و پر از درد) رها می‌شوم.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: