تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1424

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1424

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1424

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۴۲۴

بگفتم عذر با دلبر که بی‌گه بود و ترسیدم
جوابم داد کای زیرک بگاهت نیز هم دیدم

بگفتم ای پسندیده چو دیدی گیر نادیده
بگفت او ناپسندت را به لطف خود پسندیدم

بگفتم گرچه شد تقصیر دل هرگز نگردیده‌ست
بگفت آن را هم از من دان که من از دل نگردیدم

بگفتم هجر خونم خورد بشنو آه مهجوران
بگفت آن دام لطف ماست کاندر پات پیچیدم

چو یوسف کابن یامین را به مکر از دشمنان بستد
تو را هم متهم کردند و من پیمانه دزدیدم

بگفتم روز بی‌گاه است و بس ره دور گفتا رو
به من بنگر به ره منگر که من ره را نوردیدم

به گاه و بی‌گه عالم چه باشد پیش این قدرت
که من اسرار پنهان را بر این اسباب نبریدم

اگر عقل خلایق را همه بر همدگر بندی
نیابد سر لطف ما مگر آن جان که بگزیدم

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۴۲۴ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر گفت‌وگوی عاشقانه‌ی مولانا با معشوق الهی است که در آن، معشوق با لطف و کرم بی‌نهایتش، تمامی عذرها و تقصیرات عاشق را می‌پذیرد و او را در آغوش رحمت خود جای می‌دهد. مولانا با طرح مسائل گوناگون از ترس و تقصیر گرفته تا هجران و اتهام، پاسخ‌های دلنشین معشوق را بیان می‌کند که لطف و قدرت بیکران او را نمایان می‌سازد. این غزل سرشار از محبت، تسلیم و اعتماد به قضا و قدر الهی است.

پذیرش عذر و لطف بی‌کران معشوق (بیت ۱ و ۲)

غزل با گفت‌وگوی عاشق و معشوق آغاز می‌شود: “بگفتم عذر با دلبر که بی‌گه بود و ترسیدم / جوابم داد کای زیرک بگاهت نیز هم دیدم“. به دلبر (معشوق) عذر آوردم که (دیدار یا حضور من) بی‌موقع بود و ترسیدم (که مورد پذیرش قرار نگیرم). او در جوابم گفت: “ای زیرک (باهوش)! من تو را در وقت مناسب (بگاهت) نیز دیده‌ام (پس ترس تو بی‌مورد است).

بگفتم ای پسندیده چو دیدی گیر نادیده / بگفت او ناپسندت را به لطف خود پسندیدم“. گفتم: “ای معشوق پسندیده (محبوب)! حال که دیدی (تقصیراتم را)، آن را نادیده بگیر (چشم‌پوشی کن).” او پاسخ داد: “آنچه (از تو) ناپسند و ناخوشایند بود، من به لطف و کرم خود پسندیدم (پذیرفتم).”

تقصیرات و دام لطف (بیت ۳ و ۴)

مولانا به پذیرش گناهان و حکمت هجران اشاره می‌کند: “بگفتم گرچه شد تقصیر دل هرگز نگردیده‌ست / بگفت آن را هم از من دان که من از دل نگردیدم“. گفتم: “گرچه تقصیر (گناه و کوتاهی) صورت گرفت، اما دل (من) هرگز از تو برنگشته و رو نگردانده است.” او (معشوق) گفت: “این (وفاداری دل) را هم از من بدان (از لطف من است)، زیرا من از دل (تو) روی برنگردانده‌ام.”

بگفتم هجر خونم خورد بشنو آه مهجوران / بگفت آن دام لطف ماست کاندر پات پیچیدم“. گفتم: “هجران (دوری از تو) خونم را خورد و مرا آزرده کرد؛ آه و ناله‌ی دورافتادگان (مهجوران) را بشنو.” او پاسخ داد: “آن (هجران) دام لطف ماست که در پایت پیچیدم (تا تو را به خود جذب کنم و به سوی خود بکشانم).”

یوسف‌وارگی و معامله‌ی عشق (بیت ۵ و ۶)

مولانا خود را در موقعیتی شبیه به یوسف (ع) می‌بیند و به اعتماد به معشوق اشاره می‌کند: “چو یوسف کابن یامین را به مکر از دشمنان بستد / تو را هم متهم کردند و من پیمانه دزدیدم“. مانند یوسف (ع) که برادرش بنیامین را با چاره‌جویی (مکر) از دست دشمنان نجات داد، (ای عاشق!) تو را هم متهم کردند (به گناه)، و من (معشوق، برای نجات تو) پیمانه را دزدیدم (کنایه از برنامه‌ریزی غیبی برای امتحان و نجات عاشق).

بگفتم روز بی‌گاه است و بس ره دور گفتا رو / به من بنگر به ره منگر که من ره را نوردیدم“. گفتم: “روز بی‌موقع است و راه (رسیدن) بسیار دور است.” (او) گفت: “برو!” “به من نگاه کن، نه به راه؛ زیرا من (خودم) راه را طی کرده‌ام (من خود راهم و مقصد و رسیدن به من با راه رفتن مادی نیست).”

قدرت بیکران و رازهای پنهان (بیت ۷ و ۸)

مولانا به قدرت بی‌نهایت الهی و ارتباط او با ارواح برگزیده اشاره می‌کند: “به گاه و بی‌گه عالم چه باشد پیش این قدرت / که من اسرار پنهان را بر این اسباب نبریدم“. موقعیت و زمان و بی‌زمانی عالم (گاه و بی‌گه)، در برابر این قدرت (الهی) چه ارزشی دارد؟ زیرا من (حق تعالی) اسرار پنهان را (بدون نیاز به) این اسباب (ظاهری) به قطعیت نرسانده‌ام (بلکه با قدرت ذاتی خود عمل می‌کنم).

اگر عقل خلایق را همه بر همدگر بندی / نیابد سر لطف ما مگر آن جان که بگزیدم“. اگر عقل تمام انسان‌ها را بر روی هم قرار دهی (جمع کنی)، هرگز به راز و سر لطف ما (حق تعالی) دست نمی‌یابد، مگر آن جانی که من (خودم) انتخاب کرده‌ام. (اشاره به لزوم فیض و انتخاب الهی برای رسیدن به معرفت).

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: